بخش اول از شرح دعاى مكارم الاخلاق جهت آزمون میانترم درس اخلاق اسلامی نیمسال اول 97-96

ساخت وبلاگ

امکانات وب

بخش اول از شرح دعاى ">الاخلاق

 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِى إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ...

مطالب مهم هرفصل که باید مورد توجه قرار بگیرد.

فصل1-مفهوم دعا ومشروعیت آن-نمونه دعای پیامبان در قرآن-چه نوع دعاهایی مقبول نمی شود-علت عدم استجابت برخی از دعاهای ما چیست-حقیقت  وهدف دعا-معنا و مفهوم ایان-حقیقت ایمان- دلیل کسانی که می گویند حقیقت  ایمان فقط تصدیق و باور قلبی است –دلیل کسانی که می گویند ایما ن علاوه بر باور و تصدیق قلبی منوطا به اقار  وعمل به ارکان  وجوارح نیز هست-

فصل2 –تفاوت اسلام قبل از ایمان واسلام بعد از ایمان – آثار اسلام قبل ازایمان(اسلام ظاهری منهای ایمان به دل)- معنای تسلیمدربابر خدا واسلام حقیقی در روایات- مثال رسول خدا در رابط مومن باخدا (مثاال بیمار و پزشک)- راس وسرآمد طاعت وبندگی خداچیست(حدیثامام صادق(ع))-تبعیض در ایمان – ایمان اکمل –نشانه های ایمان کاملدرروایات

فصل 3-راه وصول به ایمان کامل درحدیث امام موسی کاظم(ع) –خدا شناسی حقیقی ورابطه آن باایمان -معنای خودشناسی –آثار خود شناسی واقعی –هدف خلقت انسان-شناخت ارادهخدا در مورد انسان –راه شناخت اراده(رضایت و سخط ) خدا—قرآن وعترت وپیوند این دو باهم در شناخت خدا و اراده خدا (دستورات وفرامین دین خدا)-اسیب شناسی در دین-معنای یقین و ارتباط یقین با ایمان –تفاوت بهشت اهل ایان  وبهشت اهل یقین و اطمینان دراز نظر آیات قرآن.....

فصل.4-ارزش اعمال به نیت-تعریف نیت –نیت معتبر درارزشمندی اعمال و رفتار در نزد خدا-ارزش نیت از نظر روایات-نیت خوب و نی بد و ناپاک-انواع نیتهای بد –انواع نیت های خوب وارزشمند-  تفاوت درجات اعمال خوب به جهت تفاوت درجات نیت – برترین نیت ها.......

ابتدا خلاصه ای از چهار فصل اول ذکر می شود و به دنبال آن مشروح این چهار فصل می آید

فصل.1-.صلوات
پیرامون صلوات دو مطلب قابل بحث است:
1- مشروعیت دعا؛
2- فلسفه صلوات قبل از دعا: در بین تمام دعاها، دعایی که قطعاً مستجاب می شود، صلوات است، یعنی اینکه انسان بگوید: اللَّهُمَ صَلَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وآله. امام صادق (ع) می فرماید: وقتی یکی از شما در پیشگاه خداوند دعا می کند، البته تقاضای خود را با صلوات بر پیامبر آغاز کند؛ چه آنکه درود بر پیامبر، مقبول درگاه الهی است و خداوند چنین نمی کند که دعایی را که شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبی آغاز شده قسمتی را بپذیرد و قسمت دیگر آن را رد کند.

فصل.2-.درخواست ایمان کامل
- جایگاه عمل در ماهیت ایمان؛
- تفاوت ایمان و اسلام؛
- انگیزه اسلام ظاهری؛
- تفاوت های مؤمن و منافق؛
- چرایی ضرورت تسلیم مطلق در برابر خدا؛
- روایات در باب ایمان کامل؛
- راه نیل به ایمان کامل؛
فصل.3-- برخورداری از چهار معرفت:
1) معرفت خدا؛
2) شناخت سرمایه های الهی در انسان؛
3) شناخت خواسته های خدا از انسان؛
4) دانستن آنچه انسان را از دین حق بیرون می برد.
شناخت اراده الهی در خلقت بشر، علم سوم است که در حدیث امام کاظم (ع) ذکر شده است. اگر کسی اراده باری تعالی را از راه قرآن تشخیص دهد و بر طبق آن عمل نماید به ایمان کامل نایل می گردد، ولی باید توجه داشت چه هوای نفس در هر انسانی دشمنی است بسیار قوی و خطرناک، آدمی را از صراط مستقیم منحرف می کند نه تنها راه کمال ایمان را به روی انسان می بندد، بلکه ممکن است ایمان را برباید و آدمی را بی دین سازد.

.قدر و منزلت یقین
وَاجْعَل یَقینی اَفْضَلُ الیقین
بار الها! یقین مرا برترین و بالاترین یقین ها قرارده.

فصل.4-.بهترین نیت
- اهمیت نیت؛
- نیت پلید در عبادت:
نیت پلید در عبادت همان ریا است. یعنی نیت آلوده و پلید در عبادت همانند بندگی ریاکاران است. کسی که بخواهد عبادت صحیح انجام دهد باید عبادت را برای خدا و بر قصد قربت به عمل آورد؛ اما ممکن است یک نفر برای جلب توجه مردم و نفوذ در افکار آنان و برای اینکه مردم درباره او بگویند مرد خوبی است. عبادت کند.

5.بهترین عمل
- ملاک خوب بودن عمل؛
- ترجیح کیفیت بر کمیت عمل؛
- اهمیت و جایگاه عمل؛
- ضرورت اولویت بندی در اعمال؛
- نیکی ملاک برتری اعمال خوب نسبت به یکدیگر؛
- دشواری حفظ عمل خوب:
انجام عمل خالصانه مشکل است و حفظ خلوص نیت بسی مشکلتر. گاهی حس خودخواهی اعمال پاک و مقدس ما را آلوده می کند و آنچنان ما را به راه بدبختی سوق می دهد که به جای دریافت پاداش از آن کارهای نیک دچار عذاب و کیفر می شویم.

6.تکمیل نیت
- علائم و آثار تکمیل نیت:
1) خلوص؛
2) علاقه به همراهی با نیکوکاران؛
3) برخورداری از توفیق الهی؛
4) بهره مندی از قلب سلیم: امام صادق (ع) فرموده: «کسی که نیت صادقانه و پاک دارد، صاحب قلب سلیم است؛ زیرا سالم ماندن قلب از خاطرات زشت و اندیشه های ناروا به این است که نیت ما در جمیع شوون برای خدا باشد و در قرآن کریم آمده که در قیامت مال و اولاد به آدمی نفعی نمی رسانند، تنها قلب سلیم است که می تواند موجب نجات انسان ها شود و آنان را از خطرات و عذاب بزرگ قیامت رهایی بخشد.»
- تصحیح یقین؛
- برخی از نشانه های یقین:
1- عدم جلب رضایت مردم درازای غضب الهی؛
2- زهد ورزیدن: یکی از علائم یقین، ناچیز شمردن امور مادی و رهایی از قید و بندهایی است که دنیاپرستان خود را اسیر آن ها نموده و از درک کمالات واقعی محروم مانده اند.
- ضرورت مراقبت از یقین؛
- درخواست اصلاح نفس
- ضرورت استمداد از خدا برای اصلاح مفاسد؛
- افساد به اسم اصلاح: بعضی از انسان ها صلاح و فساد واقعی را می شناسند، ولی بر اثر سوء نیت و اطاعت از تمایلات نفسانی حقیقت را وارونه جلوه می دهند، و موجب تحیر و احیاناً گمراهی مردم می گردند. امروزه نیز منافقین هستند که چون جریان صحیح و اوضاع ثمربخش را بر وفق تمایل شخصی خود نمی دانند، برای اینکه آن را متوقف نمایند، افساد می کنند و کارهای نادرست خود را اصلاح می خوانند

مشروح چهار فصل اول از شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق

 

فصل 1

1 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
دعاى شريفه ((مكارم الاخلاق (1))) حاوى تعاليمى مهم و درسهايى آموزنده و انسانساز است و به هر نسبت كه افراد علاقمند و با ايمان در مضامين آن دقت كنند و محتواى آن را بنيكى فرا گيرند و دستورهايش را عملا به كار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعى و كمال راستين برخوردار مى گردند و به مكارم اخلاق و سجاياى انسانى متخلق مى شوند. البته اگر اين دعا شرح و تفسير شود و جملات آن با استفاده از آيات و اخبار، مورد بحث و بررسى قرار گيرد، قطعا فوايد و نتايج آن براى مسلمانان بيشتر خواهد بود. براى نيل به اين هدف مقدس ، اينك به خواست خداوند متعال ، شرح و تفسير آن آغاز مى گردد.
امام سجاد (ع) در ابتداى دعا، بر پيامبر گرامى اسلام و اهل بيت معظمش درود مى فرستد و در پيشگاه الهى عرض مى كند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ (2)
خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ايمان مرا به كاملترين مدارج برسان .
در جمله اول ، يعنى ((صلوات بر پيامبر اسلام )) دو مطلب قابل بحث است : يكى مشروعيت اصل دعا در آيين مقدس اسلام ، و آن ديگر درود بر نبى معظم اسلام قبل از آغاز دعا.
اما موضوع اول ، يعنى ((مشروعيت دعا از نظر شرع مقدس )) يكى از قطعى ترين امور دينى و از جمله ضروريات اسلام است ، يعنى قرآن شريف و روايات پيغمبر و ائمه معصومين عليهم السلام اين مطلب را به مردم آموخته اند كه مسلمانان و پيروان قرآن بايد حوائج و مقاصد خود را و حل مشكلات و گرفتارى هاى خويش را در پيشگاه خدا عرضه كنند و از ذات اقدس او بخواهند كه آن مشكلات را حل نمايد و آن گرفتارى ها را برطرف سازد. بنابراين اصل مشروعيت دعا در اسلام قطعى و مسلم است .
جالب آنكه نه تنها در دين اسلام دعا امرى است قطعى و مسلم ، بلكه در اديان انبياى گذشته و نزد پيامبران سلف نيز مساله دعا يك امر حتمى بوده و پيشوايان الهى اين مطلب را به مردم گفته و آموخته اند.
علاوه بر اين خودشان در مواقع و موارد متعدد در پيشگاه بارى تعالى دعا كرده اند و خداوند بعضى از آن دعاها را در قرآن شريف آورده است . يك مورد در قضيه حضرت شيخ الانبياء و المرسلين ، ابراهيم خليل است . موقعى كه هاجر و اسماعيل را به سرزمين بى آب و گياه مكه آورد و آنان را در آنجا مستقر نمود، عرض ‍ كرد:
ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوه (3 )
پروردگارا! من كسانى از اهل بيت و ذريه خود را در اين سرزمين بى آب و گياه ، در كنار بيت مقدست اسكان داده ام براى آنكه اقامه نماز كنند و دينت را بر پا دارند. آنگاه دعا مى كند و مى گويد:
فاجل اءفئده من الناس تهوى اليهم (4)
بارالها! تفضل كن و در مقابل اين خدمت دينى ، دلهاى مردم را به آنان متمايل بنما.
دعاى ديگر كه خدا در قرآن آورده ،از حضرت زكرياست . او در ايام پيرى و شكستگى خود و در روزگار پيرى همسر خود به پيشگاه الهى عرض مى كند:
و انى خفت الموالى من و رائى و كانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنك و ليا(5)
خداوندا! من بعد از خود در امر دين تو از كسان و بستگانم خائفم . پروردگارا در اين سنين پيرى خودم و همسرم ، به لطف و كرمت به ما فرزندى عنايت كن كه جانشين من شود و مسائل مربوط و متناسب با من را انجام دهد. بارى تعالى دعاى او را مستجاب كرد و حضرت يحيى را به وى عطا فرمود.
اما دعاى سوم از حضرت موسى بن عمران (ع) است . موقعى كه موسى (ع) از طرف خداوند ماءمور مى شود نزد فرعون برود و او را به لطف الهى مى پذيرد ولى دعا مى كند و مى گويد:
رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى واحلل عقده من لسانى يفقهوا قولى (6)
بارالها! تو به من در اين كار بزرگ ، شرح صدر عنايت فرما، مشكلات مرا در اين راه آسان كن و زبان مرا گويا نما تا آنان سخنان مرا بفهمند و به دين تو متوجه شوند.
آيات ديگرى نيز در قرآن شريف هست كه خداوند در آنها از دعاى پيامبران سخن گفته و قضاياى آنان را نقل نموده است .
مقصود از ذكر اين چند آيه توضيح اين مطلب است كه مسئله مشروعيت دعا نه فقط در دين مقدس اسلام است و نه فقط پيغمبر اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام خود دعا كرده اند، بلكه دعا در اديان سلف هم مشروعيت داشته و جزو تعاليم الهى بوده و پيامبران خدا و پيشوايان دين هم مشكلات و تمنيات خود را در پيشگاه خدا عرضه مى كردند، دعا مى نمودند، و از او اجابت مى خواستند.
در اولين جمله اى كه امام سجاد (ع) در دعاى ((مكارم الاخلاق )) آورده ، درود به پيغمبر است :
اللهم صلى على محمد و آله .
اين جمله داراى دو بعد است . بعد اول اين است كه دعا مشروعيت دارد، خواه موضوع دعا درود بر پيغمبر اسلام باشد و خواه موضوع آن مسائل و مطالب دگر، و انبياى گذشته نيز اين برنامه را داشتند.
اما مسئله درود بر پيغمبر اكرم در آغاز دعا مطلب دگرى را هم در بر دارد و آن اينكه تمنيات و تقاضاهاى مردم ، به علل متعدد، گاهى قابل پذيرفتن نيست . آنجايى كه مقبول درگاه الهى است عمل مى شود اما آنجايى كه مورد قبول واقع نمى شود، علل و عوامل متعدد دارد و موانعى بر سر راه تحقق آن تقاضاست كه بدان سبب قابل قبول پروردگار نيست . اين مطلب در خلال روايات و اخبار اهل بيت آمده و قسمتهايى را خاطر نشان ساخته اند.
از جمله دعاهاى مردود، دعاهايى است كه برخلاف نظام احسن عالم و قضاى قطعى خدا باشد. مثلا اگر كسى دعا كند كه ((پروردگارا! من هميشه زنده بمانم و هرگز از دنيا نروم ))، دعايش پذيرفتنى نيست ، زيرا:
كل نفس ذائقه الموت .(7)
هر نفسى شربت مرگ را مى چشد.
يا دعا كند كه ((بارالها! جوانى من هميشه ثابت بماند و من هرگز به پيرى و فرسودگى دچار نشوم ))، اين دعا نيز قابل عمل و استجابت نيست ، زيرا قضاى قطعى خداوند اين است كه انسان از طفوليت به نوجوانى و جوانى برسد، سپس به ميانسالى برسد، و اگر عمر داشته باشد به پيرى برسد و آنچنان فرسوده شود كه تمام قوا را از دست داده و معلومات خود را فراموش كرده باشد.اين برنامه ها را خداوند به قضاى خود مقرر فرموده و در قرآن شريف آمده است .
گاهى افراد از روى عدم توجه و بى علمى دعاهايى مى كنند كه از نظر حفظ نظام عالم عملى نيست و ائمه معصومين عليهم السلام در مواقعى به افراد تذكر داده اند و آن تذكرات به صورت حديث در كتب اخبار آمده ، تا مردمى كه از آن به بعد مى آيند و پيرو اسلام اند متوجه آن دقايق و نكات باشند. در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه فرموده ، دعا كننده نگويد:

آن كس كه دعا مى كند نگويد: بارالها! مرا محتاج به هيچيك از مخلوقين خود منما، زيرا انسانى نيست مگر آنكه محتاج به مردم است . اگر مى خواهد دعاى صحيح بنمايد بگويد: خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما. (8)
در جمله دوم مى فرمايد: كسى نگويد: خدايا! از فتنه و امتحان به تو پناه مى برم ، زيرا آزمايش مردم قطعى است و حتما همه افراد در زندگى بايد مورد آزمايش قرار گيرند، بلكه در مقام دعا بگويد: خدايا! از آن امتحاناتى كه موجب لغزش مى شود و باعث گمراهى و كجروى انسان مى گردد به تو پناه مى برم .
و همچنين مى فرمايد: هيچ فرد دعا كننده اى از خداوند، بالاتر از قدر و منزلت و ارزش خود تقاضا ننمايد، زيرا چنين انسانى كه تقاضاى بى مورد و فوق مقدار و وزن خود مى نمايد شايسته محروميت است كه به آن دعا دست نيابد و آن دعا از وى پذيرفته نشود.
حديث ديگر از على (ع) است :

مردى در حضور على (ع) درباره دوست خود دعا كرد و گفت : خداوند هيچ ناملايم و مكروهى را براى او پيش نياورد و درباره او روا ندارد. على (ع) كه اين دعا را شنيد به او فرمود: شما براى دوستت دعا كرده اى به مرگ ، يعنى مى گويى : خدايا دوست مرا از دنيا ببر و به حيات او خاتمه بده ، زيرا انسان زنده و كسى كه در دنيا زندگى مى كند لابد و ناچار بايد به ناملايمات و مكروهاتى دچار گردد. )9(
اين چند نمونه روشنگر اين حقيقت است كه مردم بدانند چرا اغلب دعاها مستجاب نمى شود. يك قسمت بى اثر ماندن دعاها مستند به اين است كه خواسته هاى آنها برخلاف نظام آفرينش است . اما علل و عوامل ديگرى هم هست كه موجب عدم استجابت است و دعا در پيشگاه الهى مورد قبول واقع نمى شود و به اجابت نمى رسد.
در بين تمام دعاها يك دعا كه قطعا و جزما هميشه مستجاب مى شود، دعاى صلوات است ، يعنى اينكه انسان بگويد:
اللهم صلى على محمد و آل محمد
اين يك تمنايى است كه قطعا پذيرفته درگاه الهى است و هر دعا كننده اى ذكر صلوات را بگويد و تقاضاى درود براى پيغمبر و آل پيغمبر بنمايد خداوند دعاى مستجاب مى كند و به پيغمبرش درود مى فرستد. در اين مورد پذيرش است ، شما براى اينكه دعاهاى دگرتان مستجاب شود قبل از دعا كردن ، به رسول اكرم و اهل بيتش صلوات بفرستيد و سپس تقاضاى خود را بگوييد، زيرا دعاى صلوات به پيشگاه خدا عرضه شده زمينه پذيرش بهتر و عالى تر دارد و در اين باره رواياتى است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.
امام صادق (ع) مى فرمايد:
لا يزال الدعا محجوبا حتى يصلى على محمد و آل محمد(10)
هميشه دعاها در پشت پرده است ، يعنى نمى تواند آزادانه به پيشگاه الهى راه پيدا كند تا وقتى كه مشتمل بر درود به پيغمبر باشد.
حديث دوم : على (ع) مى فرمايد:
كل دعاء محجوب عن السماء حتى يصلى على محمد و آل محمد(11)
دعاها محجوب و محروم از وصول به مقامات عاليه است تا وقتى كه درود به پيغمبر فرستاده شود.
اما حديث سوم :
عن ابيعبد الله (ع) قال : اذا دعا احد كم فليبدء بالصوه على النبى فان الصلوه على النبى مقبوله و لم يكن الله ليقبل بعض الدعا و يرد بعضه (12)
امام صادق (ع) مى فرمايد: وقتى يكى از شما در پيشگاه خداوند دعا مى كند البته تقاضاى خود را با صلوات بر پيامبر آغاز كند چه آنكه درود بر پيامبر، مقبول درگاه الهى است و خداوند چنين نمى كند كه دعايى را كه شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبى آغاز شده قسمتى را بپذيرد و قسمت ديگر آن را رد كند. در اينجا بمورد است تذكر داده شود كه روايت دگرى هم از امام صادق (ع) آمده كه فرموده است :
و اءن يختم دعاءه بالصلوه على محمد و آل محمد(13)
علاوه بر آنكه در آغاز دعا صلوات بفرستد، در پايان دعا هم درود بفرستد و مجموعه تمنيات خود را آغاز كند با دعاى به پيغمبر و پايان دهد با دعاى به پيغمبر.
از آنچه مذكور افتاد دو مطلب به دست آمد: اول آنكه دعا در دين مقدس اسلام و تمام اديان آسمانى مشروعيت دارد، انبياى سلف و همچنين پيمبر اسلام و ائمه معصومين ، خود دعا بسيار كرده اند و پيروان خود را به تقاضاى صلوات بر محمد و آل محمد است . اولياى دين توصيه كرده اند كه مستدعيات خود را محفوف به صلوات بنماييد و در ابتدا و انتهاى آن بر پيامبر درود بفرستيد تا دعاى شما شايسته قبول باشد و در معرض ‍ اجابت خداوند بزرگ واقع شود و مقصد و مقصود شما تحقق يابد. از اين رو امام سجاد (ع) دعاى ((مكارم الاخلاق )) را با صلوات بر پيامبر آغاز نموده ، بدين منظور كه ساير مطالب مورد درخواست كه قسمت به قسمت در اين دعا به پيشگاه خدا عرض مى كند به اجابت برسد و مورد قبول درگاه بارى تعالى واقع شود.
وبلغ بايمانى اكمل الايمان
امام سجاد (ع) بعد از ذكر صلوات ، اول درخواستى كه از خدا مى نمايد اين است كه مى گويد: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان .
درباره ايمان ، سخن بسيار است و مطالب متعددى درباره آن در كتب اسلامى آمده كه در اينجا به اختصار به بعضى از آنها اشاره مى شود:
جمعى از آقايان مى گويند ((ايمان )) از ماده ((امن )) است و آن حالت آرامش و اطمينان خاطرى است كه در باطن انسان تحقق مى يابد.
بنابراين مى گويند ((ايمان )) در اسلام عبارت است از حالت باور معنوى و آرامش نفس ، مطلبى كه بسيار قابل توجه است و درباره آن هم بحث شده اين است كه آيا ((ايمان )) عقد قلبى صرف است و بس ، يا متضمن اقرار به زبان ، شهادت به زبان ، و عمل به بدن نيز هست . در اين مورد، عقيده عده اى از علماى بزرگ قديم و حديث اين است كه ((ايمان )) فقط عقيده قلبى است و بس ، شهادت به زبان و عمل به بدن از شرايط ((ايمان )) است ، به اين معنى كه كسى كه مى خواهد ايمان به معناى تعاليم قرآن داشته باشد بايد در دل مؤ من و به زبان مقر باشد و در مقام عمل هم وظايف لازم را انجام دهد. كسانى كه عقيده دارند كه ايمان فقط عقد قلب است به آياتى استشهاد مى نمايند. در يك آيه خداوند مى فرمايد:
كتب فى قلوبهم الايمان (14)
ايمان را در دلهاى آنان نوشته است .
در آيه ديگر مى فرمايد:
قالت الاعراب آمنا. قل لم تومنوا ولكن قولوا اسملنا ولما يدخل الايمان فى قلوبكم (15)
كسانى از اعراب گفتند: ما ايمان آورده ايم . بگو ايمان نياورده ايد بلكه اسلام آورده ايد و هنوز ايمان در دلهاى شما داخل نشده است .
البته آيات ديگرى هم در قرآن هست كه كلمه ((ايمان )) در آنها آمده و آن را به عمل مستند و مرتبط كرده و در قرآن آيات شامل اين ارتباط، بسيار است مانند:
ان الذين آمنو و عملوا الصالحات (16)
و بشر الذين آمنو و عملوا الصالحات (17)
و العصر ان الانسان لفى خير الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات (18)
قرآن شريف در اين آيات ، بعد از ايمان ، عمل صالح را مى گويد. معلوم مى شود عمل صالح خودش جزء ايمان ايمان نيست تا بتوانيم بگوييم نسبت دادن عمل صالح به ((ايمان )) از نظر اصل ادبى درست است و بجا.
اين يك خلاصه مختصر از بيان آقايانى است كه عقيده دارند ايمان فقط به دل است و بس ، ربطى به زبان ندارد و ربطى به عمل هم ندارد.
اما در مقابل آنان آقايانى هستند كه مى گويند: خير، ايمان هم عقد دل است و هم عمل بدن . در اينجا مطلبى را از شيخ طوسى مى آورم كه ايشان ايمان را هم عقيده قلبى مى داند و هم اقرار به زبان و عمل بدن . شيخ طوسى مى فرمايد ايمان مركب است از تصديق درونى و اقرار ظاهرى و استدلال ايشان بر اين اساس است كه مى گويند: اقرار به زبان تنها ايمان نيست . به دليل اين آيه :
قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا(19)
اعراب آمدند، مى گويند ما ايمان آورديم . خدا نفى مى كند مى گويد: ايمان نياورده ايد، چون در دلتان ايمان نيست پس مؤ من نشده ايد. اينان به زبان كه مى گويند، خدا مى فرمايد مقبول نيست . پس معلوم مى شود كه ايمان در شرع مقدس فقط به زبان نيست .
در مقابل ، شيخ طوسى از نظر جنبه معنوى هم مى گويد: اين قضيه تصديق هم بدون اقرار زبان ، آن هم ايمان نيست و براى اثبات اين مطلب به يك آيه استشهاد مى كند و آن آيه مربوط به حضرت موسى (ع) است كه مى گويد:
و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما و علوا(20)
مى گويد: معجزات موسى را ديدند، در دل يقين داشتند كه موسى پيغمبر خداست ، اما به زبان انكار كردند. پس معلوم مى شود اگر آدمى در دل به نبوت موسى (ع) يقين داشته باشد اما آن را به زبان نياورد به موسى (ع) ايمان نياورده . درباره پيغمبر اسلام هم قرآن مى گويد: علماى يهود كه آشنا به كتب سماوى هستند،
يعرفونه كما يعرفون ابناء هم (21)
اينان پيغمبر را آنچنان خوب مى شناسند كه فرزندان خودشان را، پس كسانى كه پيامبر اسلام را فرستاده خدا مى دانند و نبوت او را همانند شناختى كه نسبت به فرزندان خويش دارند مى شناسند اما عقيده قلبى خود را با زبان انكار مى كنند ايمان ندارند، و آيات از اينگونه بسيار داريم .
نمونه ديگرى از يقين قلبى اما خوددارى از اقرار در ابوجهل بود. ابوجهل مظهر شرك است ، آدمى بسيار بد و سمبل كفر است . يك روز پيغمبر اكرم با بعضى از رفقاى خود از آنجا مى گذشت . او هر وقت به پيغمبر مى رسيد قيافه تلخ ، زننده ، تند، و بى ادب به خود مى گرفت ، اما اين دفعه استثنائا با گشاده رويى پيش آمد و دست محكمى به پيغمبر داد و رفت . اين امر بسيار شگفت آور بود. رفقاى خود ابوجهل گفتند: عجبا! آيا پيغمبر گرويده ؟ پس جبهه ما ضعيف شده - مسلمانان گفتند: امرى حيرت آور است ! آيا ابوجهل قبول اسلام كرده ؟ پس اسلام از قوت بيشترى برخوردار گرديده . او مردى بسيار نيرومند است .
آنگاه مى نويسد: فقيل له . به ابوجهل گفتند: اين چه بود؟ پاسخ داد:
قال والله انى لا علم انه صادق ولكن متى كنا تبعا لعبد مناف (22)
گفت : به خدا قسم ، من مى دانم كه اين مرد صادق و راستگوست ولكن چه موقع چنين بوده كه ما پيرو عبد مناف و فرزندان او باشيم .
ملاحضه مى كنيد كه ابوجهل آنچنان به پيمبر ايمان باطنى و اعتقاد واقعى دارد كه هم قسم ياد مى كند و هم سخن خود را با لام تاكيد مى آورد ولى با زبان صريحا انكار مى كند و جلوه گاه كفر است . بنابراين همانطور كه يهود مى دانستند پیامبر اسلام (ص)فرستاده خداست و يقين باطنى داشتند اما چون به زبان انكار كردند، كافرند، ابوجهل هم كه مى داند كه پيغمبر اسلام فرستاده خداست ولى به زبان انكار مى كند، با ايمان نيست ، بايد زبان هماهنگ دل باشد. اگر كسى به دل معتقد است و عقيده قلبى را با زبان مى گويد، اما در عمل از روى طغيان و تكبر نسبت به اوامر الهى بى اعتناست و تعاليم بارى تعالى را نفى مى كند، واپس مى زند و اعراض ‍ مى نمايد، او هم داراى ايمان نيست ، زيرا اعراض از امر خدا و استكبار در مقابل فرمان آفريدگار جهان ، منافى با ايمان دل و منافى با اعتراف زبان است .
نمونه اين امر ابليس ، در جريان سجده آدم است . از آيات قرآن استفاده مى شود كه ابليس به خدا ايمان داشت ، آنچنان ايمانى كه در صف فرشتگان قرار گرفته بود، ايمان خود را هم به زبان مى آورد و حتى در مواقعى نام حضرت حق را با احترام بسيار ياد مى كرد تا جايى كه وقتى مطرود درگاه الهى شد و از قضيه آدم رنجيده خاطر گرديد، گفت :
فبعزتك لا غوينهم اجمعين (23)
آنقدر در مقام بيان ، به خدا احترام كرد كه به عزت او قسم ياد نمود - اما اين شيطانى كه ايمان باطنى دارد و به زبان هم اقرار مى كند، در مقام عمل و اطاعت از فرمان الهى سركشى كرد، طغيان نمود و از امر خدا رويگردان شد. خدا به فرشتگان فرمود، آدم را سجده كنند:
و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابى و استكبر و كان من الكافرين (24)
ابليس از اطاعت امر خدا ابا كرد، در مقابل فرمان الهى استكبار نمود و زير بار اطاعت از فرمان خالق جهان نرفت و خدا تصريح مى كند به اينكه ابليس ، با اين عمل به كفر گراييد و تمام اعمال گذشته اش بر باد رفت .
بنابراين من حيث المجموع استفاده مى شود كه ايمان دل ، زمانى ارزش دارد كه با انكار زبان مواجه نشود، و همچنين ايمان دل زمانى ارزنده است كه به طغيان و سركشى در عمل مواجه نگردد. اگر دل بود، زبان هم معترف بود، و بدن هم انجام وظيفه كرد، مجموع اين سه امر ايمان است ، و اين مطلب در كتب روايات آمده كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود. رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است :
الايمان معرفه بالقلب و قول باللسان و عمل بالاركان (25)
ايمان عبارت از عرفان قلب است و عقيده باطنى و همچنين گفتارى است به زبان و عملى است به اركان و جوارح .
عن النبى صلى الله عليه و آله : الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول (26)
ايمان گفته اى است كه به زبان آيد و عملى است كه انجام شود و معرفتى است كه در قلب مستقر گردد.
عن ابى الصلت الخراسانى قال ساءلت الرضا (ع) عن الايمان فقال : الايمان عقد بالقلب و لفظ باللسان و عمل بالجوارح ، لا يكون الايمان الا هكذا(27)
ابوالصلت خراسانى مى گويد از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام درباره ايمان سؤ ال كردم ، در پاسخ فرمود: ايمان ، عقد و اعتقاد به قلب است و لفظى است به زبان و عملى است به جوارح ، و ايمان نيست مگر آنچه كه گفتم .
و راغب به آيه 143 سوره بقره استشهاد مى كند كه خدا در آن آيه مى فرمايد:
و ما كان الله ليضيع ايمانكم ، اى صلاتكم
خداوند ايمان شما را ضايع نمى كند، يعنى نماز شما را بى اجر نمى گذارد. گفته راغب در معنى كردن ((ايمان )) به نماز ضمن حديثى مفصل از امام صادق (ع) آمده است :
از امام صادق (ع) سؤ ال شد درباره اينكه آيا ايمان قول همراه با عمل است يا قول است بدون عمل . حضرت در پاسخ فرمود تمام ايمان عمل است و اقرار قسمتى از آن است كه از طرف بارى تعالى واجب شده ، در كتاب الهى تبيين گرديده ، نورش آشكار است و حجتش ثابت . قرآن شريف به اين امر شهادت مى دهد و مردم را به آن فرا مى خواند. آنگاه فرمود پس از آنكه نبى اكرم در نماز از بيت المقدس متوجه كعبه شد و قبله تغيير كرد، مسلمانان گفتند يا رسول الله وضع ما در نمازهايى كه به طرف بيت المقدس خوانده ايم چه خواهد بود و همچنين وضع درگذشتگان ما كه نمازها را به سوى بيت المقدس خوانده اند چه مى شود؟ اين آيه نازل شد:
و ما كان الله ليضيع ايمانكم (31)
خداوند ايمان شما را ضايع نمى كند.
آنگاه امام صادق (ع) فرمود: پروردگار نماز را ايمان خوانده است .
نتيجه بحث اين شد كه ((ايمان )) مجموعه عقد قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح است و امام صادق (ع) در پاسخ به پرسش سائل فرموده است : تمام ايمان عمل است ، به اين معنى كه عمل روح عقد قلب است ، عمل زبان اقرار است ، و عمل جوارح اطاعت از اوامر الهى است . اگر برادران و خواهران مسلمان بخواهند طبق گفته قرآن شريف ، واجد ايمان باشند، بايد هر سه بعد مطلب را در نظر داشته باشند: از نظر معنوى ، مؤ من و داراى باور روحى باشند، از جهت زبان اعتراف كنند، و در مقام عمل ، اوامر الهى را اطاعت كنند تا بتوانند جايگاه خود را در صف مردم با ايمان و مؤ منين راستين قرار دهند.

فصل-2

2 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ

2 - اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
امام سجاد (ع) در دعاى ((مكارم الاخلاق )) اولين درخواستى كه پس از ذكر صلوات از پيشگاه خداوند مى نمايد اين است كه مى گويد: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان .
در سخنرانى قبل توضيح داده شد كه بعضى از آقايان ((ايمان )) را فقط عقيده قلبى مى دانند و اقرار به زبان و عمل به اركان را از شرايط آن : و عده اى مى گويند ((ايمان )) مجموع اعتقاد قلبى و اقرار به زبان و عمل به جوارح است ، و دلايل هر دو گروه به اختصار مذكور افتاد. در اين سخنرانى نيز به خواست خدا موضوع بحث ، همان جمله اول دعا پس از ذكر صلوات است و از دو نظر راجع به آن بحث مى شود: يكى فرق بين ((ايمان )) و ((اسلام )) و آن ديگر، درجات ايمان ، امام صادق (ع) رساله اى خطاب به اصحاب خود نوشته كه در روضه كافى تمام آن نقل شده و ضمن آن اين جمله آمده است .
و اعلموا ان الاسلام هو التسليم والتسليم هو الاسلام فمن سلم فقد اسلم و من لم يسلم فلا اسلام له (32)
بدانيد كه اسلام عبارت از تسليم است و تسليم نيز اسلام است . كسى كه از صميم دل تسليم خدا شود، اسلام واقعى دارد و آن كس كه تسليم نشود، داراى اسلام واقعى نيست . بنابراين اسلام پيش از ايمان ، تسليم ظاهرى است و ارزش معنوى ندارد. اما تسليم بعد از ايمان يكى از بهترين و عالى ترين نشانه هاى ايمان واقعى است و اين هر دو كلمه اسلام و تسليم در قرآن شريف آمده است . در يك جا خداوند مى فرمايد:
قالت الا عراب امنا قل لم تومنوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم (33)
اعراب مى آيند و به تو مى گويند: ما ايمان آورده ايم . به اينان بگو: ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد اسلام آورده ايم ، زيرا ايمان هنوز در قلوب شما راه نيافته است .
اين آيه راجع به گروه اول است یعنی اسلام قبل از ایمان وپذیرش قلبی. اما درباره گروه دوم ، يعنى تسليم بعد از ايمان ، خداوند مى فرمايد:
و من احسن دينا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن (34)
كدام مسلمانى دينش بهتر است از آن انسان شريفى كه ذات خود را تسليم بارى تعالى نموده و به تمام معنى مطيع حضرت حق است و در مقام عمل ، محسن و نيكوكار.
درباره تفاوت اسلام قبل از ايمان و تسليم بعد از ايمان روايات بسيارى آمده ، از آن جمله اين روايت است كه امام صادق (ع) فرمود:
ان الاسلام قبل الايمان و عليه يتوارثون و يتناكحون و الايمان عليه يثابون (35 )
مى فرمايد:اسلام قبل از ايمان است و براساس اسلام ، بين مردم مسلمان توارث برقرار مى شود و هر گروه وارث ، اموال متوفى را ارث مى برد. و علاوه بر اين بر اثر اسلام امر ازدواج واقع مى شود و به طور خلاصه ظواهر جامعه براساس اسلام مى گردد. اما در پايان حديث مى فرمايد:
و الايمان عليه يثابون
اما بر اثر ايمان واقعى و عقد قلبى و تسليم بر اثر ايمان ، ثواب الهى و اجر بارى تعالى به آنان مى رسد.
حديث دگرى از امام صادق (ع) به اين شرح رسيده است :
الاسلام شهاده ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله صلى الله عليه و آله به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث (36 )
مى فرمايد: اسلام شهادت دادن به توحيد خدا و تصديق رسول گرامى است و به وسيله اين دو شهادت خونها محفوظ مى ماند، نكاح و ازدواج جريان پيدا مى كند و امر ارث متوفى و وراث برقرار مى گردد.
حديث ديگرى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله است كه قبلا ايمان را معنى مى كند و سپس اسلام قبل الايمان را:
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : الايمان ما و قرته القلوب و صدقه الاعمال و الاسلام ماجرى به اللسان و حلت به المناكحه (37)
رسول گرامى فرموده است : ايمان عبارت از آن است كه دلها آن را با تعظيم و تكريم فراگيرد و اعمال مردم آن را گواهى دهد و اسلام آن است كه جارى شود به لسان و بر اثر آن ازدواج روا و حلال گردد.
ممكن است كسى سؤ ال كند آنانكه ايمان واقعى و قلبى به دين خدا نداشتند چرا اسلام آوردند و از چه رو در مقابل مسلمين تسليم شدند؟ در پاسخ مى توان گفت : كه تسليم اين گروه ممكن است دو علت داشته باشد. يكى ترس و آن ديگر طمع . ترس از اين نظر كه اگر در صف مشركين و كفار باقى بمانند ممكن است جنگى پيش آيد و ناچار شوند در جبهه به نفع كفار شركت كنند و بر اثر حملات قوى و نيرومند سربازان اسلام كشته شوند و يا اسير گردند. اما طمع از آن جهت كه مى ديدند دولت اسلام مستقر گرديده و ريشه اسلام تثبيت شده است . رسول گرامى مملكت به وجود آورده و بيت المال ايجاد كرده است ؛ پيروان پيغمبر درآمدها و منافعى در اين دولت دارند؛ گاهى از بيت المال استفاده مى كنند و زمانى از غنايم جنگ بهره مى برند و بعضى از اوقات عايدات دگر دارند. اگر اينان بروند و بظاهر قبول اسلام كنند، پيمبر گرامى ، اسلام آنان را مى پذيرد و در صف مسلمين قرار مى گيرند و از منابع و درآمدهايى كه عايد مسلمانان مى گردد بهره مند مى شوند. اينان بظاهر مسلمانان بودند و در باطن دشمن اسلام و مسلمين . قرآن اين گروه را به منافق تعبير فرموده و يك سوره به نام ((منافق )) آورده است . اين گروه در ظاهر، وقتى به مسلمانان مى رسيدند مى گفتند: ما علاقه مند به شما هستيم و ايمان آورده ايم :
و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون (38)
اما وقتى با شياطين و هم عقيده هاى خود خلوت مى كردند، به آنان مى گفتند: ما همچنان با شما هستيم و مسلمانان را مسخره مى كنيم .
نتيجه آنكه اولين تفاوت بين ايمان و اسلام آن است كه مومنئن اولا داراى عقد قلبى و اطمينان خاطرند و در مقام دوم ، اطمينان خاطر خود و عقيده واقعى خويش را به زبان مى آورند. اما منافقين عقد قلبى ندارند، به اسلام و كتاب خدا باطنا معتقد نيستند، بلكه به منظور جلب منفعت يا دفع ضرر آمده و بظاهر قبول اسلام كرده اند تا از قتل و اسارت در جبهه جنگ مصون بمانند و از منافع بيت المال و غنايم بهره مند گردند. اما تفاوت دوم : در مكتب پيمبران الهى مؤ من واقعى كسى است كه به تمام آنچه از طرف بارى تعالى بر آن پيغمبر نازل شده است ايمان بياورد، باور نمايد، و عملا بر طبق آنها رفتار كند. اما گاهى اتفاق مى افتاد كه بعضى از افراد در مقابل پيغمبر خودشان اينچنين نبودند و به تمام ما انزل الله باور نمى آوردند يا عمل نمى كردند، بعضى را مى پذيرفتند و قسمتى را رد مى كردند. قرآن شريف اين مطلب را در دو مورد ذكر كرده است : يكى در كارهاى ناروا و عهدشكنى هايى كه بنى اسرائيل نموده بودند و تعدى و تجاوزهايى كه داشتند آورده و فرموده است :
افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض (39)
آيا به قسمتى از كتاب الهى ايمان مى آوريد و به بعض ديگر كافر مى شويد و اعراض مى نماييد؟
درباره مسلمانان اخلالگر و آنانكه مى خواهند بين مردم ايجاد فساد كنند فرموده است :
و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا(40)
ايشان مى گويند: ما به پاره اى از آنچه خداوند بر پيمبر نازل فرموده است ايمان داريم و به قسمتهاى دگرى ايمان نداريم و به آنها كافريم .
اين گروه مى خواهند براى خود راه مخصوصى را باز كنند و آنچه از آيات قرآن و تعاليم الهى را كه مطابق خواسته هاى آنهاست بپذيرند و آنچه را كه ميل ندارند رد كنند.
اين گروه قبل از اسلام بوده و در صدر اسلام هم بوده اند و اكنون نيز وجود دارند. اينان در شاءن اجتماعى و براى مبارزه با پاره اى از كارهاى ناروا هر چه را كه در قرآن و روايات برطبق خواهشهاى نفسانى خود بيابند از آنها سخن مى گويند و راجع به آنها با مردم حرف مى زنند، مثلا روايت مى گويد:
من اكرم غنيا لغناه ذهب ثلثا دينه (41)
اگر كسى سرمايه دارى را براى ثروتش احترام كند دو قسمت از سه قسمت دينش از دست رفته است .
اين جمله را مى گويند و درباره آن بحث مى كنند بدين منظور كه قدرت زر و زور را درهم بشكنند، يا وقتى آن روايت را كه حسين بن على عليهما السلام در مقابل لشكر حر خواند:
من راى سلطانا جائرا(42)
پيغمبر فرموده : هر كس سلطان ستمگرى را ببيند و رفتار او را انكار نكند و با او مبارزه ننمايد، همانند او معذب و محشور مى شود.
اين روايت را مى خوانند و درباره اهميت آن فرياد مى زنند و شعار مى دهند، اما وقتى گفته مى شود: اسلام نماز آورده ، روزه آورده ، حج و زكات آورده اسلام شرب خمر را حرام كرده ، بى عفتى را ممنوع نموده ، به اينها اعتنا نمى كنند، فقط و فقط اسلام انقلابى مى خواهند، نه انقلاب اسلامى . اين گروه ، دم از مسلمانى مى زنند ولى به ((جميع ما انزل الله )) باور ندارند، اينان را هم مى گويند مسلمانان ولى فاقد ايمان .(البته بعضی نیز برعکس امور عبادی اسلام را می پذیرند اما مسائل ودستورات اجتماعی وسیاسی اسلام مانند مبارزه با ظلم وبسط عدالت و اینکه  مسلمانان نبایدوتحت سلطه بیگانگان قرار بگیرند را نمی پذیرند، خواه عملا نپذیرند ویا هم عملا واعتقادند قبول نکنند  مشمول آیه نومن ببعض و نکفر ببعض می شوند
بنابراين دو تفاوت بين اسلام و ايمان ذكر شد: يكى اسلام منافقين كه فاقد ايمان معنوى و عقد قلبى است ، و آن ديگر اسلام كسانى كه مى گويند:
نومن ببعض و نكفر ببعض (43)
به جميع ما انزل الله ايمان ندارند، پاره اى از احكام الهى را مى پذيرند و قسمتى از دستورهاى خداوندى را رد مى كنند. واضح است كه در مقابل تسليم اين دو گروه با مؤ منين واقعى بعد از ايمان به خداست . ارزش مهم براى آن تسليمى است كه يك نفر، آگاهانه ، به خدا و تعاليم الهى و دستورهاى پيمبران ايمان آورده و از صميم قلب معتقد شده و سپس بى قيد و شرط، مطيع آن اوامر مى گردد. آن تسليم است كه بسيار ارزنده و مهم است . نمونه آن تسليم در مورد ابراهيم و اسماعيل است . وقتى در عالم منام به ابراهيم الهام شد كه فرزند خود را قربانى كند، الهام را با فرزندش در ميان گذارد و فرزند هم با كمال صميميت الهام خداوندى را به پدرش رسيده بود پذيرفت و آماده شد كه به دست پدر قربانى شود. در اينجا قرآن شريف مى گويد:
فلما اسلما و تله للجبين (44)
وقتى هر دو به امر خداوند گردن نهادند، در مقام تهيه مقدمات قربانى برآمدند. اين تسليم بهت آور و حيرت زا نشانه كمال ايمان واقعى پدر و پسر است . كسى كه به چنين مقام ايمان مى رسد در مقابل امر خدا تسليم بى قيد و شرط است ، چون و چرا نمى كند، عقل خود را به ميان نمى آورد، و نمى گويد من بايد فكر كنم كه آيا چنين عملى بر وفق عقل است يا نه . حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام مى فرمايد:
و اعملوا ان راس طاعه الله سبحانه التسليم لما عقلناه و مالم نعقل (45)
سرآمد تمام شرايط اطاعت و فرمانبردارى از خداوند اين است كه ما تسليم بدون قيد و شرط خداباشيم ، چه در امورى كه عقل ما آنها را درك مى كند و چه در امورى كه عقل ما به عمق آنها راه ندارد و حقيقت آن را درك نمى نمايد.
براى آنكه معناى تسليم و اطاعت بى چون و چرا در امورى كه حاوى مصلحت است هر چه بهتر روشن شود و شنوندگان محترم بيشتر به عمق آن واقف گردند، لازم است در اينجا حديثى را از رسول گرامى صلى الله عليه و آل ذكر و سپس در مورد آن توضيح لازم معروض گردد.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا عباد الله ! انتم كالمرضى و رب العالمن كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلمه الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه ، الا فسلموا الله امره تكونوا من الفائزين (46)
رسول اكرم فرموده است : اى بندگان خدا! شما همانند بيماران هستيد و خداوند همانند طبيب معالج . صلاح مرضى در آن چيزى است كه طبيب از نظر علم پزشكى مى داند و تدبير درمان خود را بر آن استوار مى سازد، نه آن چيزى كه هواى نفس مريض طلب مى كند و خواهش غريزى خود را درخواست مى نمايد. پس تسليم امر بارى تعالى باشيد تا به فوز و پيروزى موفق گرديد و از خطرات و مهالك نجات يابيد. مريض ‍ كه به طور طبيعى داراى حب ذات و عشق به زندگى است براى اينكه خود را از گرفتارى بيمارى برهاند و درد خود را درمان نمايد بى قيد و شرط، خويشتن را تسليم طبيب مى كند و به تمام وجود مطيع فرمان او شود. اگر مثلا نياز به جراحى دارد و بايد كليه او تعويض شود، يا زخم معده دارد و بايد قسمتى از معده اش برداشته شود، در آغاز، طبيب دستورهايى مى دهد و مى گويد خون مريض را تجزيه كنند تا وضع مزاجى او را بفهمد، هرگاه مقتضى بداند قبل از عمل جراحى به او دوا بدهد، و به طور خلاصه تمام مقدمات كار را فراهم كند و بيمار هم به تمام معنى در مقابل دستور پزشك مطيع است ، هر چه بگويد عمل مى كند، چون مى داند بر وفق مصلحت است . روز عمل فرا مى رسد، با ميل و رغبت يكسره روى تخت جراحى مى خوابد.
با اينكه در دل مضطرب است و اين كار سنگين است ، اما يك قدم از اطاعت طبيب سرباز نمى زند و به آنچه پزشك مى گويد عمل مى كند، بيهوشش مى نمايند، شكم را باز مى كند، كليه را بر مى دارد، كليه سالمى را پيوند مى زند، يا نصف معده را قيچى مى كند و به دور مى اندازد، سپس بخيه مى كند، مريض به هوش مى آيد، به اطاقش مى برند. باز هم مطيع مطلق آقاى پزشك است ، هر چه بگويد اطاعت مى كند به اين اميد كه در پى اين اطاعتها به سلامتى نايل گردد، بيمارش درمان شود، رفاه زندگى پيدا كند و تمام آنچه را كه صلاح زندگى اوست به دست آورد. اين است مقام تسليم و رضاى يك بيمار در مقابل طبيب عالم درمان .
رسول گرامى مى فرمايد: مردم ! شما مانند مريضيد و خداوند مانند طبيب . همانطورى كه بيمار از پزشك عالم خود بدون چون و چرا اطاعت مى كند، تنها به اين دليل كه هر چه مى گويد و عمل مى كند به مصلحت بيمار است ، مردمان با ايمان هم بايد بى چون و چرا امر خدا را اطاعت كنند و تسليم بى قيد و شرط فرمان الهى باشند تا به صلاح و سعادت نايل گردند. جالب آنكه مريض مى داند كه اين آقاى پزشك با آنكه درس خوانده و عالم است ، با آنكه انسانى داراى فضيلت است و كوچكترين انحرافى را عمدا از مسير علم پزشكى مى نمايد، باز در عمق جان احتمال مى دهد كه در اين مورد اشتباه كرده باشد، شايد به دقايق مرض واقف نشده باشد، ممكن است در حين جراحى و تعويض كليه يك اشتباه كوچك بنمايد و در نتيجه ، بيمار به آن مصلحتى كه بايد برسد توفيق نيابد.اما مؤ منين واقعى در اوامر الهى چنين احتمالى را نمى دهند. اينان مى دانند كه خدا به تمام حقايق و دقايق واقف است ، يقين دارند كه تمام مصلحتهاى مردم را مى داند، مطمئن اند كه خداوند طالب سعادت انسانها و تعالى و تكامل آنان است . از اين رو با اطمينان خاطر تسليم امر او مى شوند و بى چون و چرا اوامرش را اطاعت مى نمايند و در نتيجه به سعادت ابدى و كمال واقعى نايل مى گردند.
از آنچه تا اينجا بيان شد، قسمت اول اين بحث يعنى فرق بين اسلام و ايمان واضح گرديد و روشن شد كه تسليم قبل از ايمان ناشى از معرفت بارى تعالى و به منظور نيل به صلاح و سعادت است . اسلام ، فرمانبردارى ظاهرى و تسليم برونى است ، ايمان عقد قلبى و تسليم درونى است . گردن نهادن به اوامر خداوند و تسليم قبل از ايمان فقط در حضور مردم صورت مى گيرد و در خلوت تسليم و اطاعتى وجود ندارد. اما تسليم بعد از ايمان هميشه و همه جا وجود دارد و افراد مؤ من واقعى ، هم در خلوت فرمانبردار اوامر بارى تعالى هستند و هم در جلوت و حضور مردم .

نشانه های ایمان کامل
قسمت دوم بحث امروز توضيح درجات و مراتب ايمان است . امام سجاد (ع) عرض مى كند: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج آن برسان . براى آنكه بالاترين مراتب و درجات ايمان را بشناسيم ، لازم است در رواياتى كه از اولياى گرامى اسلام راجع به كمال ايمان رسيده و حاوى نشانه ها و علائم آن است دقت نماييم و منتهاى توجه خود را مبذول داريم تا با راهنمايى آن روايات به بالاترين مراتب ايمان واقف گرديم و در اينجا براى مزيد آگاهى شنوندگان محترم بعضى از آن احاديث ذكر مى شود.
عن النبى صلى الله عليه و آله : ثلاثه من كن فيه يستكمل الايمان : رجل لايخاف فى الله لومه لائم ولايرائى بشى ء من عمله و اذا عرض عليه امران احد هما للدنيا و الاخر للآخره اختار امر الاخره على الدنيا(47)
رسول اكرم فرموده است : سه چيز است كه اگر در كسى باشد ايمان خود را كامل نموده است : اول آن مردى كه در راه خدا و براى اعلاى حق از ملامت هيچ ملامت كننده اى نترسد. دوم آن كس كه هيچيك از اعمال خود را به ريا آلوده نكند. سوم شخصى كه وقتى دو امر به او عرضه شد يكى مربوط به دنيا و آن ديگر مربوط به آخرت ، آن را كه مربوط به آخرت است برگزيند و بر امر دنيا مقدم دارد.
و عنه صلى الله عليه و آله فى جواب رجل ساله فقال : احب ان يكمل ايمانى . قال : حسن خلقك يكمل ايمانك (48)
مردى به رسول اكرم عرض كرد: يا رسول الله ! دوست دارم ايمان من كامل شود. در جواب فرمود: اخلاق خود را نيكو و پسنديده كن ، بر اثر اين عمل ايمانت كامل مى شود.
عن ابيجعفر (ع) قال : ثلاث من كن فيه استكمل الايمان : من اذا رضى لم يدخله رضاه فى الباطل و اذا غضب لم يخرجه غضبه من الحق و من اذا قدر لم يتعاط ما ليس له (49 )
امام باقر (ع) فرمود: سه چيز است كه اگر در كسى باشد ايمان خود را كامل نموده است : انسانى كه چون به امرى راضى شد رضاى او، او را در باطل وارد نكند، و وقتى خشمگين گرديد خشم او وى را از حق منحرف و منصرف ننمايد، و زمانى كه قدرت پيدا كرد به چيزى كه شايسته او نيست دست نگشايد.
در كتابهاى دينى روايات متعددى از رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام درباره كمال ايمان رسيده و مجموع آن روايات ناظر به خلوص نيت و چگونگى گفتار و رفتار مؤ منين است و تماميت ايمان هر فرد به نسبتى است كه آن اعمال را انجام مى دهد و آن وظايف مهم و سنگين را عملا رعايت مى نمايد. عده معدودى از اولياى خدا هستند كه تمام نشانه هاى ايمان تام و كامل را عمل مى كنند و آنها را به كار مى بندند. اينان واجد كاملترين درجات ايمان اند و امام سجاد (ع) چنين ايمانى را از درگاه خداوند متعال درخواست مى نمايد. ناگفته نماند كه دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) خود مجموعه اى است كه قسمت اعظم نشانه هاى ايمان كامل را در بر دارد. اميد است كه با توفيق حضرت بارى تعالى تمامى اين دعا در سخنرانى هاى آينده شرح داده شود و شنوندگان محترم نيز با اراده جدى آنها را فراگيرند و عملا به كار بندند.

فصل-3

3- بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ

3- بَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الْإِيمَانِ وَ اجْعَلْ يَقِينِى أَفْضَلَ الْيَقِينِ،
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

راه وصول به ایمان کامل
به خواست خداوند، موضوع بحث در سخنرانى امروز شرح اين دو جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) است : اول راه نيل به ايمان كامل و دوم قدر و منزلت ((يقين )) در اسلام . مطالعه در آيات الهى و دقت در نظام منظم آفرينش ما را به وجود خداوند دانا و حكيم ، مؤ من و معتقد مى نمايد ولى بايد توجه داشت كه تنها اعتقاد به وجود آفريدگار، ايمان كامل نيست . بلكه لازم است انديشه و افكار ما و همچنين گفتار و رفتار ما بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى باشد تا به مقام شامخ ايمان كامل نايل شويم ، و براى شناخت رضاى او بايد نسبت به تمام آنچه رسول گراميش از راه وحى الهى فراگرفته و به مردم ابلاغ نموده است عقد قلبى داشته باشيم و بر طبق آنها عمل نماييم . راه وصول به ايمان كامل در حديثى از امان موسى بن جعفر عليهما السلام ارئه شده است :
عن الكاظم عليه السلام قال : وجدت علم الناس فى اربع : اولها ان تعرف ربك و الثانى ان تعرف ما صنع بك والثالث اءن تعرف ما اراد و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك (50)
در بعضى از كتب ، اين حديث از امام صادق (ع) هم نقل گرديده است . اما ترجمه حديث :
موسى بن جعفر عليهما السلام مى فرمايد: من علم مردم را در چهار چيز يافته ام : اول آنكه خدايت را بشناسى ، دوم آنكه بدانى در تو چه صنايعى را به كار برده ، سوم آنكه بدانى در آفرينش تو چه اراده اى داشته ، چهارم آنكه بدانى چه چيز ترا از دينت بيرون مى برد. مى توان گفت : كه اين چهار علم ، چهار آگاهى و معرفت واجب است كه تمام مردم دينا در همه ادوار بايد فراگيرند و عملا از آنها استفاده كنند تا بتوانند خويشتن را انسان بسازند و زمينه سعادت ابدى و كمال واقعى خود را مهيا نمايند.

1-خدا شناسی
اولها ان تعرف ربك
علم اول ، معرفت بارى تعالى و ايمان به وجود خالق حكيم است . شناخت خداوند به صورت معرفت فطرى با سرشت تمام انسانها آميخته و بيشتر مردم جهان در تمام ادوار با كشش آن معرفت متوجه آفريدگار شده و به الهيون پيوسته اند، اما اين ايمان آن نيست كه بتنهايى در انسان ايجاد مسئوليت كند و به انجام وظايف انسانيش وادار سازد. اين ايمان آن نيست كه پيمبران الهى فقط براى آن مبعوث شده باشند و در پيشبردش با خطرات عظيم مواجه گردند و بعضى از آنان ، سرانجام ، حيات خود را براى آن از دست بدهند. اين ايمان فقط مى تواند شخص مؤ من را از صف ماديون جدا كند و در صف الهيون قرار دهد. ايمان مورد نظر پيمبران الهى آن ايمانى است كه حس مسئوليت را در نهاد انسانها بيدار مى كند و آنان را بر نيك و بد اعمال خويش ‍ مكلف و مواخذ مى سازد، نه تنها آنكه با مطالعه در آيات الهى و نظام حكيمانه خلقت ، تنها به آفريدگار حكيم مؤ من شوند ولى منفعل از كنار آن ايمان بگذرند و كمترين اثر علمى در آنان نگذارد. ايمانى كه رسول معظم اسلام بر آن مبعوث گرديده و ماءموريت دارد مردم را بر طبق آن بسازد ايمانى است كه قرآن شريف درباره كسانى كه واجد آن گرديده و از آن عقيده مهم برخوردارند فرموده است :
انما المومنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم (51)
مردمان با ايمان و پيوستگان واقعى به قرآن كسانى هستند كه وقتى نام خدا ذكر مى شوند از ابهت و عظمت بارى تعالى دلهاى آنان مى لرزد و دچار حالت خشيت درونى مى گردند. اين ايمان است كه مردم را از گناه و سرپيچى باز مى دارد و آنان را به صراط مستقيم سوق مى دهد و وادارشان مى كند كه اوامر الهى را بى چون و چرا به كار بندند و كوچكترين ظلم و ستمى را درباره بندگان خدا روا ندارند. براى نيل به ايمان انسان ساز و دست يافتن به چنين عقيده مقدسى آدمى بايد از مرحله اول علم چهارگانه اى كه حضرت موسى بن جعفر فرموده است بگذرد و به مرحله دوم آن برسد و در اين مرحله عقل خود را به كار اندازد و در خويشتن مطالعه نمايد.

2- خود شناسی حقیقی
والثانى ان تعرف ما صنع بك .
علم دوم آن است كه بدانى آفريدگار بزرگ در وجود تو چه صنايعى را به كار برده و چه ودايع گرانقدرى را به تو سپرده و تو را واجد چه سرمايه هاى عظيمى ساخته است . علم دوم ، آن علمى است كه آدمى را از خواب غفلت بيدار مى كند، پرده ناآگاهى و بى خبرى را مى درد، انسان را به وادى ديگرى مى برد و وامى دارد كه آدمى در كتاب خلقت خود دقت كند و خويشتن را به قدر قابليت و لياقت خود بشناسد. در علم دوم ، آدمى متوجه اين نكته مى شود كه من و جميع حيوانات و كليه جهان هستى مخلوق آفريدگار حكيم ، خداوند به من و همه حيوانات و كليه جهان هستى مخلوق آفريدگار حكيمم ، خداوند به من و همه حيوانات برى و بحرى صفات و تمايلات حيوانى از قبيل : شهوت و غريزه جنسى ، غضب ، حب خواب و ميل به استراحت ، حب غذا، حب اولاد، حب ذات ، حس دفاع ، انتقامجويى ، تفوق طلبى و برترى خواهى و ديگر تمنيات حيوانى را بخشيده است .
تمام اين صفات ، مشترك بين حيوانات و انسان است ، ولى در كنار اين صفات حيوانى خداوند به انسان عقل و هوش سرشار داده ، وجدان اخلاقى و تمايلات عاليه انسانى عطا فرموده ، آزادى عمل وقدرت تكامل نامحدود بخشيده ، نطق و بيان براى شرح افكار خود به او ارزانى داشته ، و اين جهان با عظمت و محتويات كره زمين را محكوم و مقهور و مسخره او ساخته ، اين انسان قدرى كه فكر كند از خود مى پرسد كه آيا همه سرمايه را بى حساب به من داده ، آيا لغو و بيهوده اينقدر مرا مهم ساخته ، آيا ممكن است در اين جهان منظم ، من يك عضو زايد و بى حسابى باشم كه در خلقت من دقت نشده باشد، هرگز! بلكه او داراى عقل و تفكر است و خداوند درباره انسانى كه داراى خرد است و تعقل مى كند فرموده :
ان فى خلق اليموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولى الالباب . الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا(52)
در آفرينش آسمان و زمين و اختلاف شب و روز آياتى است براى صاحبان عقل و درايت ، آنانكه در حال قيام و قعود و در حالى كه به پهلو دراز كشيده اند به ياد خدا هستند، در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند و مى گويند: بارالها اين ساختمان عظيم خلقت را باطل و بيهوده نيافريدى .
خراميدن لاجوردى سپهر
همى گرد گرديدن ماه و مهر
مپندار از روى بازيگريست
سراپرده اى اينچنين سرسريست
در اين پرده يك رشته بيكار نيست
سر رشته را برما پديدار نيست
نه زين رشته سر مى توان تافتن
نه سر رشته را مى توان يافتن
انسان عاقلى كه مى گويد: پروردگارا! خلقت آسمانها و زمين بى حساب نيست ، اين انسان عاقل چطور مى تواند بگويد خلقت من با اين مزايا و سرمايه هاى پر ارزش بى حساب است ، چطور مى تواند به اين مطلب تفوه كند كه خداى خالق فرموده است :
خلق لكم ما فى الارض جمعيا(53)
سخر لكم مافى السموات و ما فى الارض جميعا(54)
من تمام محتويات زمين را براى شما آفريده ام و همه آنچه را كه در آسمانها و زمين است براى شما مسخر و مقهور ساخته ام ، تفوه كند به اينكه اين انسان لغو آفريده شده ، هرگز اين سرمايه ها بيهوده به وى داده شده است ، هرگز. بايد قدم به قدم روى هر سرمايه اى دقت كند و روى هر يك از ودايع الهى فكر كند و دنبال هر فكرى به مسوليتى متوجه گردد و خود را براى صراط مستقيم و پيمودن راه سعادت آماده نمايد.
در اين موقع ، علم سوم آغاز مى شود كه موسى بن جعفر عليهما السلام فرموده 

3-دین شناسی
و الثالث ان تعرف ما ارادمنك
علم سوم اين است كه آدمى بداند خداوند از خلقت انسان چه اراده فرموده و از او چه مى خواهد. اگر مقصود بارى تعالى را درك نمايد و به هدف حكيمانه ذات اقدس الهى پى برد آن وقت وارد شاءن اساسى انسانيت مى شود، خود را در اعمال خويش مسئول مى يابد و بايد آن خطى را بپيمايد كه خدا اراده فرموده و از وى خواسته است .
شناخت اراده الهى در مورد انسان جز به وحى بارى تعالى و اخبار ذات اقدس او نمى شود، يعنى ما اگر بخواهيم بدانيم كه خدا در خلقت ما چه اراده دارد و از ما چه مى خواهد بايد خودش بفرمايد و بايد از راه وحى به ما الهام نمايد. اگر انسان بزرگى ، خود لايق مقام نبوت است و خداوند وحى خود را براى او مى فرستد او از راه وحى الهى وظيفه خود را تشخيص مى دهد و اراده خدا را درباره خودش مى يابد. اما مردمانى كه داراى اين صلاحيت نيستند و وحى الهى مستقيما بر آنان نازل نمى شود ناچار براى شناخت اراده الهى بايد به انبيا مراجعه نمايند و از راه پيمبران به اراده خدا پى ببرند و دستورهاى بارى تعالى را از فرستادگان خدا بگيرند، و اين برنامه در طول قرون متمادى در بين نسلهاى مختلف بشر در سراسر كره زمين معمول بوده و هر قومى پيمبرى داشته كه خداوند به وسيله او اراده الهى و مقصود حكيمانه خود را در خلقت بشر، به آنان انسانها ابلاغ فرموده است .
اين منطقى است كه در مواقعى ، بعضى از صحابه ائمه معصومين عليهم السلام در مقام احتجاج با بعضى از مخالفين خود بحث نموده و از آن راه به هدف تعليم و تربيت دينى رسيده اند. يكى از آن افراد، مرد عالم و دانايى است به نام منصور بن حازم . او از اصحاب امام صادق (ع) است و در مقام مناظره با گروهى از همين منطق استفاده نموده ، با آنان بحث كرده و سپس گفته خود را براى امام صادق (ع) شرح داده و مورد تاءييد قرار گرفته است . منصور حازم به امام عرض كرد:
قلت : من عرف اءن له ربا ينبغى له ان يعرف لذلك الرب رضى وسخطا و انه لايعرف رضاه وسخطه الا بوحى اورسول ، فمن لم ياته الوحى فقد ينبغى له ان يطلب الرسل ، فاذا لقيهم عرف انهم الحجه و ان لهم الطاعه المفترضه (55)
من به آنان گفتم كسى كه مى داند خداوند او را آفريده و ذات اقدس الهى مالك اوست بايد بداند و سزاوار است بداند كه براى آن مالك و خالق خشنودى و خشمى است و اينكه رضا و سخطش جز از راه وحى نازل نمى شود شايسته است از پى رسولان الهى برود و اراده بارى تعالى را از گفته آنان بفهمد و در مقام عمل به كار بندد. موقعى كه فرستادگان خدا را ملاقات مى كند از راه شواهد و دلايلى كه در آنها و در سخنان آنها است متوجه مى شود كه اينان حجت الهى هستند و اطاعتشان بر مردم واجب و لازم است . آن كس كه فرستاده خدا را شناخت و به وى ايمان آورد بايد بدون قيد و شرط مطيع اوامر او باشد و تعاليمش را بدون چون و چرا به كار بندد، زيرا اطاعت از او اطاعت از خداوند است و دستورهايش چيزى جز اراده و خواسته حضرت بارى تعالى نيست . قرآن شريف مى فرمايد:
من يطع الرسول فقد اطاع الله (56)
كسى كه رسول خدا را اطاعت كند بى گمان خدا را اطاعت نموده است ، اطاعت از پيغمبر اطاعت از اراده الهى است و اطاعت از اراده الهى موجب نيل به كمال ايمان است و اين همان است كه امام كاظم (ع) فرموده :
و الثالث ان تعرف ما اراد منك
سومين علمى كه بشر بايد بشناسد و بداند اين است كه عارف شود كه خداوند آفريدگار از خلقت او چه اراده فرموده است . قرآن شريف كه هم اكنون در دست ماست حاوى اراده هاى الهى در شئون مختلف براى سعادت بشر و نيل به كمال انسانيت است . اما لازم است نكته اى همواره مورد توجه باشد و آن نكته اين است كه پروردگار عالم اراده خود را به صورت آياتى فرستاده كه بيان پيغمبر لازم بود آنها را توضيح دهد، فرموده :
اقيموا الصلوه (57)
اما نماز چيست ؟
اتوا الزكوه (58)
چقدر زكوه داده شود؟
و از چه چيزهايى زكوه پرداخت گردد، و امثال آن . و لذا در قرآن شريف ، خداوند به پيغمبرش فرموده است :
و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس مانزل اليهم (59)
ما قرآن را بر تو نازل نموديم تا آنچه را كه خداوند به منظور تبيين اراده خود، بر مردم فروفرستاده است براى آنان بيان كنى و توضيح دهى .
در حيات پيشواى گرامى اسلام ، مبين كتاب وحى ، شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود. براى اينكه بعد از آن حضرت حجت بر مردم تمام باشد و مسلمانان در شناخت اراده الهى دچار حيرت نشوند، به موجب روايات بسيارى كه تمام علماى عامه و خاصه ، با مختصر تفاوتى در عبارت ، از آن حضرت نقل نموده و در كتب خود آورده اند تبيين كتاب وحى را به عهده اهل بيت معظم خود، كه عالم به دقايق دستورهاى الهى هستند، گذارد و مردم را متوجه آنان نمود. از جمله آن احاديث ، اين روايت شريف است :
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : انى مخلف فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى اهل بيتى لن تضلوا ما تمسكتم بهما و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (60)
من دو امانت سنگين را بين شما به جاى مى گذارم : يكى كتاب خداست و آن ديگر عترتم يعنى اهل بيتم ، مادامى كه به اين دو متمسكيد از گمراهى مصونيد و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض به من وارد گردند.
شناخت اراده الهى در خلقت بشر، علوم سوم است كه در حديث امام كاظم (ع) ذكر شده . اگر كسى اراده بارى تعالى را از راه قرآن شريف كه وحى الهى است تشخيص دهد و بر طبق آن عمل نمايد به ايمان كامل نايل مى گردد، ولى بايد هوشيار بود و توجه داشت ، چه هواى نفس در هر انسانى دشمنى است بسيار قوى و خطرناك ، آدمى را از صراط مستقيم منحرف مى كند، نه تنها راه كمال ايمان را به روى انسان مى بندد، بلكه ممكن است ايمان را بربايد و آدمى را بى دين سازد. جمله چهارم حديث امام كاظم (ع) ناظر به همين مطلب است كه فرمود:

4- اسیب شناسی دینداری
والرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك
چهارمين علمى كه آموختن آن ضرورت دارد اين است كه بدانى چه چيز ترا از دين خدا خارج مى سازد. مهمترین چیزی که  انسان را از دین خارج می کند پیروی از هواها وهوسهای نفسانی است پیامبر اکرم (ص)فرمودند   بیشترین چزی را که بر امت خود می ترسم دوچیز اسصت ا- متابعت کردن از هواها و هوسهای نفسانی 2- گرفتار شدن در دام دنیاگرایی وآامال و آرزوهای تمام نشدنی دنیوی
از آنچه مذكور افتاد، قسمت اول بحث اين سخنرانى راجع به راه نيل به كمال ايمان بود و اين مطلب روشن شد. قسمت دوم بحث ، درباره قدر و منزلت ((يقين )) در دين مقدس اسلام است . امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند:
و اجعل يقينى افضل اليقين
بارالها! يقين مرا از برترين و بالاترين يقينها قرار ده .
در اسلام روايات بسيارى درباره قدر و قيمت يقين رسيده است كه در اين بحث پاره اى از آنها را ذكر مى شود.
كان امير المؤ منين عليه السلام يقول : و اسالوا الله اليقين و ارغبوا اليه فى العاقبه و خير ما دار فى القلب اليقين (61)
على (ع) مى فرمود:از خدا ((يقين )) را بخواهيد و راغب باشيد كه پرونده زندگى شما با يقين بسته شود و بهترين سرمايه معنوى كه در قلب دوران دارد يقين است.
عن النبى صلى الله عليه و آله : خير ما القى فى القلب اليقين (63)
رسول اكرم فرموده است : بهترين ذخيره و سرمايه اى كه در قلب افكنده مى شود ((يقين )) و اطمينان خاطر است .
عن جابر الجعفى عن ابيعبد الله عليه السلام انه قال : يا اخاجعفى : ان اليقين افضل من الايمان و ما من شى ء اعز من اليقين (64)
امام صادق (ع) به جابر جعفى فرموده است : جابر! يقين از ايمان برتر و بالاتر است و چيزى گرانقدر و ارزشمند از يقين نيست . به قدرى يقين در پيشگاه الهى اهميت دارد كه در حديث دگرى آمده :
اذا اراد الله بعبد خير فقهه فى الدين و الهمه اليقين (65)
وقتى خدا به بنده اى اراده نيكى كند و بخواهد او را مشمول خير و رحمت خود قرار دهد، اولا او را دين شناس مى كند و به مقررات اسلامى آگاه مى نمايد، و ثانيا يقين را به او الهام مى كند و دل او را از اين نعمت مهم برخوردار مى سازد. در روايات متعدد آمده است كه يقين از ايمان مقام رفيعتر و بالاترى دارد. به همين جهت امام سجاد (ع) در دعاى ((مكارم الاخلاق )) صحيفه ، اول از پروردگار درخواست مى كند: بارالها! ايمان مرا به كاملترين مدارج ايمان برسان و سپس مى گويد: بارالها! يقين مرا از بهترين يقينها قرار ده . اينكه يقين را بعد از ايمان آورده مبين اين است كه يقين تقاضاى بالاترى است و اخبار هم مى گويد: يقين از ايمان بالاتر است . در اينجا ممكن است اين سؤ ال پيش آيد: با اينكه ايمان حالت باور معنوى و قطع قلبى است كه در آن ترديد وجود ندارد، پس چطور يقين از آن بالاتر است ، مگر حالت روانى ايمان با يقين چه تفاوت دارد. در پاسخ مى توان گفت : زمينه اين مطلب در سخن ابراهيم خليل در قرآن شريف آمده است .
ابراهيم گفت :
رب ارنى كيف تحيى الموتى (66)
پروردگارا به من بنمايان كه چگونه مرده را زنده مى كنى .
خطاب آمد:
اولم تومن (67)
آيا به احياء موتى از ناحيه من ايمان ندارى ؟
قال بلى (68)
گفت : بلى ، ايمان دارم .
و لكن ليطمئن قلبى (69)
اما مى خواهم اطمينان خاطر پيدا كنم .
از اين جمله ابراهيم استفاده مى شود كه يقين و اطمينان خاطر هر دو در يك مرحله در روان انسان است ، صاحبان يقين اطمينان دارند و صاحبان اطمينان يقين دارند و در قرآن شريف هم وقتى درباره مؤ منين صحبت مى كند مى فرمايد:
و بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات (70)
اى پيغمبر گرامى ! مژده بده به آنان كه ايمان آورده اند و اعمال صالحه داشته اند كه براى آنان جنات و بهشتهايى آماده و مهياست ، اما وقتى درباره صاحبان اطمينان سخن مى گويد مى فرمايد:
يا ايتها النفس المطمئنه . ارجعى الى ربك راضيه مرضيه . فادخلى فى عبادى . و ادخلى جنتى (71)
اى صاحبان نفس مطمئن و اى كسانى كه واجد مقام مقدس يقين هستيد! برگرديد به سوى خدا و رجوع كنيد به حضرت آفريدگار، در حالى كه شما از خدا راضى هستيد و خدا هم از شما خشنود است ، سپس ‍ مى فرمايد اى گروه مطمئن ! در عباد من وارد شويد يعنى در گروه بندگان عالى مقام كه مراقب تمام دقايق و وظايف عملى خود بوده اند.
فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى
و بعلاوه آنكه در گروه عباد خالص وارد مى شويد به بهشت من وارد شويد.
بنابراين مؤ منين داراى عمل صالح به بهشت مى روند اما آن كسانى كه نفس مطمئن دارند به بهشت خدا مى روند. تمام بهشتها متعلق به خداست ، اما اينكه بهشت افراد مطمئن را به خود منتسب مى كند، اين نمونه و نشانه مقام عالى تر و بالاتر است ، مثل قضيه شهدا، تمام مردم بعد از مرگ در عالم برزخ زنده اند، اما درباره شهيدان مى فرمايد: گمان نكنيد كه شهيدان مرده اند.
بل احياء عند ربهم برزقون (72)
اينان زنده اند و نزد خدايشان روزى دارند.
نزد خداى خود روزى داشتن غير از زنده بودن مطلق و روزى داشتن است .
عن صفوان قال ساءلت ابا الحسين الرضا عليه السلام عن قول الله لابراهيم عليه السلام ((اءولم تومن . قال بلى ولكن ليطمئن قلبى )) اءكان فى قلبه شك ؟ قال لا، ولكنه اراد من الله الزياده فى يقينه (73)
صفوان از امام اباالحسين الرضا (ع) سؤ ال مى كند از سخنى كه خداوند به ابراهيم گفت : آيا ايمان ندارى ؟ و ابراهيم گفت : ايمان دارم ولكن مى خواهم قلبم مطمئن شود. امام رضا (ع) در تفسير اين جمله مى فرمايد: ابراهيم مى خواست بر يقينش افزوده شود و اطمينانش بيشتر گردد.
مى توان گفت : ((يقين )) آن تسليم بى قيد و شرط است كه بعد از ايمان واقعى در ضمير افراد مؤ من پديدار مى گردد. اين تسليم مقدس همان است كه ابراهيم و اسماعيل واجد آن بودند و قرآن شريف درباره آن دو فرموده است :
فلما اسلما و تله للجبين (74)
يعنى بر اثر اطمينان خاطر و يقين معنوى ، ابراهيم و اسماعيل دانستند كه امر قربانى از طرف بارى تعالى است ، هر دو سر فرود آوردند و تسليم امر الهى شدند.
در حديثى از على (ع) آمده است كه آن حضرت نيز ((يقين )) را به تسليم واقعى معنى كرده و فرموده است :
ان الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين (75)
على (ع) مى فرمايد: اسلام عبارت از تسليم است و تسليم همان يقين واقعى و اطمينان خاطرى است كه در ضمير مسلمانان راستين پديد مى آيد.


فصل -4

4- وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ

4- وَ انْتَهِ بِنِيَّتِى إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
امام سجاد (ع) در سومين جمله دعاى ((مكارم الاخلاق )) بعد از ذكر صلوات عرض مى كند: بارالها! نيت مرا به بهترين و پاكترين نيات منتهى كن . به خواست خداوند موضوع اين سخنرانى ، بحث درباره نيت است . نيت در شرع مقدس اسلام اهميت بسيار دارد و خوب و بد آن مورد توجه شارع مقدس است و مردم را درباره آن دو آگاه فرموده است . مجمع البحرين مى گويد:
النيه هى القصد و العزم على الفعل (80)
نيت عبارت از قصد و تصميم است كه آدمى براى انجام عملى در باطن اتخاذ مى كند و بر طبق آن عمل مى نمايد. نيت آنقدر مهم است كه ارزش اعمال مردم بر وفق نيتى است كه دارند: اگر قصدشان خوب و عالى باشد عمل او زنده و پر قيمت است و اگر نيتشان آلوده و پليد باشد عمل ارزش معنوى ندارد و مى تواند منشاء كيفر شود.
در اين باره روايات متعددى رسيده است كه به طور نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود: روايت اول حديثى است از جابربن عبدالله انصارى كه مى گويد:
سمعت رسول الله يقول : رجلان فى الاجر سواء، رجل مسلم اعطاه الله مالا يعمل فيه بطاعه الله و رجل فقير يقول اللهم لو شئت رزقتنى مارزقت اخى فا عمل فيه بطاعه الله (81)
پيمبر گرامى فرموده است : دو مرد در اجر و پاداش با يكديگر مساوى هستند، يكى آن مرد مسلمى كه خداوند به او ثروت عطا كرده و او ثروت خود را در راه طاعت بارى تعالى به كار مى برد و مصرف مى نمايد، و مرد فقيرى كه مال ندارد و مى گويد، بارالها اگر بخواهى به من رزق عنايت كنى و مال بدهى همانند آنچه به برادر دينيم دادى من هم ، مانند آن برادرم ، به طاعت تو عمل مى كنم . پيمبر اسلام مى فرمايد: اين دو نفر در اجر مساوى هستند، با آنكه اولى نيت خوب كرده و مال داده و دومى فقير بوده و فقط قصد و اراده طاعت خدا را، در صورت تمكن و ثروت ، داشته است .
در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:
انما الاعمال بالنيات و لكل امرى ء مانوى فمن غزا ابتغاء ما عند الله عزوجل فقد وقع اجره على الله عزوجل و من غزا يريد عرض الدنيا اونوى عقالا لم يكن له الا مانوى (82)
درباره غزوه و جنگ ، رسول اكرم ، مردم را به ارزش نيت و قصد آنان متوجه مى كند و مى فرمايد: اعمال مردم تابع نيتهاى آنان است ، و هر انسانى آن را كه قصد كرده است به دست مى آورد. بعد مى گويد: كسى كه به جنگ مى رود و در صحنه پيكار جهاد وارد مى شود و قصد او خداوند است ، يعنى براى اعلان حق جنگ مى كند اجر او بر عهده خداست . اما كسى كه به غزوه و جهاد مى رود ولى اراده او اموال دنيوى و متاعهاى زندگى است ،
لم يكن له الا مانوى
چيزى جز آنچه را كه نيت كرده نصيبش نمى شود.
امام سجاد (ع) عرض مى كند: بارالها! نيت مرا به بهترين نيتها منتهى بفرما. از اين جمله امام روشن مى شود كه ((نيت )) همانند ايمان و همانند يقين داراى مراتب و درجات است و امام (ع) بهترين آن را از پيشگاه الهى درخواست مى نمايد. براى اينكه درجات نيت روشن شود، مثلى را در مورد عبارت ذكر مى كنيم . گاهى قصد آدمى در عبادت زشت و پليد است ، گاهى تصميم انسان در عبادت خوب و درست است ، و گاهى نيت آدمى در عبادت خوبتر و عالى تر يعنى بهترين نيت است . اما نيت آلوده و پليد در عبادت همانند بندگى رياكاران است كسى كه بخواهد عبادت صحيح انجام دهد بايد عبادت را براى خدا و به قصد قربت به عمل آورد، اما اگر يك نفر براى جلب توجه مردم و نفوذ در افكار آنان و براى اينكه مردم درباره او بگويند مرد خوبى است ، رياكارانه عبادت مى كند و در باطن كمترين توجهى به خدا ندارد و تمام توجه او به مردم و جلب قلوب آنان است ، اين نيت در شرع مقدس بسيار پليد است . رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مردم مى فرمود:
فاتقلوا الله واجتنبوا الريا فانه شرك بالله ان المرائى يدعى يوم القيامه باربعه اسماء: يا كافر، يا فاجر، يا غادر، يا خاسر! حبط عملك و بطل اجرك (83)
پيشواى گرامى اسلام به مردم مى فرمايد: از خدا بترسيد و از ريا اجتناب نماييد كه ريا شرك به خداوند است . رياكار در قيامت به چهار نام خوانده مى شود: اى كافر، اى فاجر، اى مكار، اى زيانكار! عملت حبط شد و از ميان رفت و اجرت باطل شد و در مقابل عباداتى كه به ريا انجام داده اى امروز پاداشى ندارى .
در اسلام نه تنها ريا در عبادت موجب انحراف از صراط مستقيم و مايه بدبختى است ، بلكه رياكارى در غير عبادات نيز مذموم و ناپسند است .
در حديث آمده است كه رسول اكرم مى فرمود: كسى كه خانه اى را به منظور رياكارى و به رخ مردم كشيدن بنا نمايد، همان خانه در قيامت به صورت طوق آتشى به گردنش افكنده مى شود و با همان طوق به جهنم مى رود، مگر آنكه قبل از مرگ توبه كند و آن لكه تاريك را از صفحه اعمال خود بزدايد و از ميان ببرد.
قيل يا رسول الله ! كيف يبنى رياء وسمعه : قال يبنى فظلا على ما يكفيه استطاله منه على جيرانه و مباهاه لاخوانه (84)
عرض شد يا رسول الله ! چگونه خانه ريا مى سازد؟ فرمود: خانه مى سازد بيش از نيازمندى و احتياج خود و هدفش در اين كار آن است كه در مقام همسايگان بلند پروازى كند و به برادران دينى خود فخرفروشى نمايد.
نتيجه ،آنكه نيت ريا در تمام موارد مذموم است و در امر عبادت مذمومتر؛ كسى كه براى جلب توجه مردم نماز بخواند، كسى كه براى جاه و نوذ در افكار دگران به حج بيت الله برود، و خلاصه كسى كه انگيزه اش در عبادت يكى از شئون مادى و دنيوى باشد، عبادتش باطل و عملش مشركانه است ، قرآن شريف در اين باره فرمود:
فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعباده ربه احدا(85)
كسى كه مى خواهد خدا را ملاقات كند در حالى كه پروردگار از او راضى و خشنود باشد بايد در دوران زندگى و در ايام حيات ، اعمال صالحه انجام دهد و در امر عبادت ، براى خدا شريكى قرار ندهد.
نيت خوب و نيت خوبتر يا نيت حسن و نيت احسن را با توجه به انگيزه عبادات مؤ منين عادى ، كه اكثريت جامعه مسلمين از آنان تشكيل يافته است ، و انگيزه عبادات اولياى بزرگوار الهى ، كه در هر عصر و زمان عده معدودى بوده و هستند، مى توان تشخيص داد.
يك فرد مسلمان عادى كه به خداوند آفريدگار و نبوت پيغمبر گرامى اسلام و روز جزا ايمان واقعى دارد، قرآن شريف را وحى خدا مى داند و به تمام محتويات آن مؤ من و معتقد است در كتاب خدا دقت مى كند و مى بيند كه خداوند در آيات بسيارى به افراد مؤ من و صاحبان اعمال صالحه وعده بهشت جاودان داده و از آن جمله فرموده است :
و بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات (86)
اى پيغمبر گرامى ! به افرادى كه ايمان آورده و داراى اعمال صالحه اند مژده بده كه در قيامت از جنات و رحمتهاى بزرگ خداوند برخوردارند.
همچنين مى بينيد كه در مواقع و موارد متعددى خداوند از گناهكاران سخن گفته و به آنان وعده عذاب قطعى داده ، عذابى بسيار شديد، از آن جمله فرموده است :
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى و قودها الناس و الحجاره (87)
به اين مردم بگو: اگر فرمانم بريد و نخواهيد برد از عذابى بترسيد و از آتشى بپرهيزيد، آتشى كه آتشگيره آن مردم و سنگ است .
اين فرد با ايمان براى اطاعت امر الهى و انجام وظيفه عبوديت و بندگى نماز مى خواند اما انگيزه او در نماز و اطاعت ، نيل به بهشت جاودانى است كه خداوند وعده فرموده و مؤ منين راه به آن بشارت داده است و همچنين اين انسان با ايمان از منهيات الهى پرهيز مى كند و به منظور اطاعت فرمان او پيرامون گناه نمى گردد و انگيزه او در اين عمل آن است كه از عذاب شديد الهى مصون بماند و گرفتار مصائب و بلاياى جانكاه تا قيامت نشود. نيت اين فرد مسلمان خوب و حسن است و عملى را كه انجام داده صحيح و طبق موازين شرع مقدس است . اما نيت بهتر و قصد نيكوتر آن اراده خالصى است كه ائمه معصومين عليهم السلام و اولياى گرامى الهى در دل دارند. انگيزه آنان در اطاعت بارى تعالى نيل به پاداش قيامت يا مصون ماندن از عذاب روز جزا نيست ، بلكه آنان خدا را براى خدا عبادت مى كنند و منشاء چنين بندگى ، ايمان كامل و معرفت بسيار رفيع نسبت به ذات مقدس پروردگار است . على (ع) در اين باره در پيشگاه الهى عرض مى كند:
الهى ماعبدتك خوفا من نارك و لاطمعا فى جنتك لكن وجدتك اهلا للعباده فعبدتك (88 )
خدايا! عبادت و بندگى من نه براى ترس از آتش توست و نه به منظور نيل به بهشت جاودان است ، بلكه ترا شايسته عبادت دانستم از اين رو ترا بندگى نمودم .
از آنچه معروض افتاد معنى نيت خوب و خوبتر يا نيت حسن و احسن روشن شد. در اينجا بموقع است كه براى مزيد آگاهى شنوندگان محترم ، اين مطلب تذكر داده شود كه بعضى از علماى عامه و خاصه مى گويند عبادت صحيح و خالص آن است كه فقط براى خداوند باشد و بس و جز از اطاعت حضرت بارى انگيزه دگرى در آن نباشد، بنابراين اگر عبادت به منظور دست يافتن به بهشت جاودان يا مصون ماندن از عذاب الهى باشد آن عبادت صحيح و طبق موازين انجام نگرفته است . بيشتر علماى محقق و اسلام شناس اين نظريه را نادرست و غير قابل اعتنا تلقى نموده اند. علامه بزرگ و فقيه عالى مقام مرحوم آيت الله محمد مهدى نراقى در كتاب جامع السعادات در رد اين قول چنين مى گويد:
و لا تصغ الى قول من ذهب الى بطلان العباده اذا قصد بفعلها الثواب او الخلاص من العقاب زعما منه ان هذا القصد مناف للاخلاص الذى هو اراده وجه الله وحده و ان من قصد ذلك انما قصد جلب النفع الى نفسه و دفع الضرر عنها لاوجه الله سبحانه فان هذا قول من لامعرفه له بحقائق التكاليف و مراتب الناس فيها بل ولامعرفه له بمعنى النيه و حقيقتها(89)
گوش فرا نده به گفته آن كس كه گمان دارد اگر عبادت به قصد جلب ثواب يا خلاص از عقاب انجام شود باطل است و آن را با اخلاص ناسازگار مى داند. اين قول كسى است كه عارف به حقايق تكاليف و مراتب و درجات مردم نيست ، بلكه معناى نيت و حقيقت آن را هم نمى داند. سپس در بيان تفاوت مردم در شناخت تكاليف و انجام عبادات بدون اميد به ثواب و خوف از عذاب چنين مى گويد:
و اكثر الناس تتعذر منهم العباده ابتغاء لوجه الله و تقربا اليه لانهم لايعرفون من الله تعالى الا المرجو والمخوف وغايه مرتبتهم ان يتذ كروا النار و يحذروا انفسهم عقابها و يتذكروا الجنه ويرغبو انفسهم ثوابها قلما يفهم العباده على نيه اجلال الله تعالى لاستحقاقه الطاعه والعبوديه فظلا عمن يتعاطاها و لو كلف لكان تكليفا بما لايطاق (90)
بيشتر مردم از اينكه خدا را لوجه الله و براى تقرب به او عبادت كنند معذورند، زيرا اينان از خداوند آن را كه مى دانند اميد به رحمت و ترس از عذاب اوست و بالاترين مرتبه اطاعت و عبادت آنان اين است كه متذكر آتش دوزخ شوند و نفس خود را از عقاب آن برحذر دارند و به ياد بهشت جاودان باشند و نفس خويش را براى نيل به آن ترغيب نمايند. مردم مسلمان به استثناى عده معدودى از اولياى بزرگ خدا معنى عبادت را به نيت اجلال الهى و به قصد طاعت و عبوديتش نمى فهمند، چه رسد به آنكه در مقام عمل ، آن را انجام دهند و اگر اين قبيل افراد را به چنين تكليفى مكلف نمايند، تكليف فوق توان و طاقت به عهده آنان گذارده شده است .
اميد به ثواب روز جزا و ترس از عذاب شديد قيامت كه در قرآن شريف مكرر و با عبارات مختلف خاطرنشان گرديده ، بزرگترين محرك مسلمانان در اطاعت از اوامر الهى و اجتناب از منهيات بارى تعالى بوده و هست و نيتى اينچنين از نظر علمى منافى با خلوص و قصد قربت نيست و از نظر روايات مورد تاءييد ائمه معصومين عليهم السلام است و در اينجا در مورد هر دو قسمت بحث مى شود.
خداوند در قرآن در دومرد اول یعنی عبادت ازروی خوف ورس وعبادت از روی امید ورسین به ثواب و پادشهای الهی می فرماید  "و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمت الله قريب من المحسنين" (92)
خدا را از روى خوف و از روى طمع بخوانيد، خوف از عذاب و طمع در رحمت ، چه آنكه رحمت پروردگار به گروه نيكوكاران و مردمانى كه عمل صالح انجام مى دهند نزديك است .
تفوه به بطلان عبادت با قصد قربت و به انگيزه نيل به بهشت و رهايى از دوزخ مايه ياس و دلسردى مسلمانان از انجام بسيارى از اعمال نيك و فعاليتهاى اسلامى است و بايد از گفتن چنين سخن غيرعلمى و خلاف واقع خوددارى نمود و موجبات ياس و نوميدى مسلمانان را فراهم نياورد. نتيجه آنكه از نظر علمى انجام عبادت به انگيره پاداش قيامت و نجات از كيفر الهى با نيت اطاعت و قصد قربت منافات ندارد و از نظر روايات پيشوايان دين عليهم السلام نيز انجام عبادت به قصد قربت و براى دستيابى به جنت و خلاص از عذاب الهى صحيح و مشروع است . و در اينجا سه روايت را كه مضامينشان با مختصر تفاوت شبيه به هم است ذكر مى كنيم و سومين را با نقل متن حديث ترجمه مى كنيم و مختصر توضيحى درباره آن مى دهيم . حديث اول از على عليه السلام در نهج البلاغه (كلمه 237) است . حديث دوم از حضرت حسين بن على عليهماالسلام در كتاب تحف العقول (صفحه 246) است ، و حديث سوم از امام صادق (ع ) است كه به اين مضمون آمده :
عن ابيعد الله عليه السلام قال : ان العباده ثلاثه : قوم عبدوا الله عزوجل خوفا فتلك عباده العبيد، و قوم عبدوا الله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عباده الاجراء، و قوم عبدوا الله عزوجل حبا له فتلك عباده الاحرار وهى افضل العباده (93)
امام (ع) مى فرمايد: عبادت كنندگان حضرت بارى تعالى سه گروه اند: گروهى خدا را از ترس عذاب بندگى مى كنند، اين عبادت بردگان است كه اطاعتشان از ترس كيفر مولى است . گروهى خدا را به منظور دستيابى به پاداش ، عبادت مى كنند و اين ، عبادت اجيران و مزدبگيران است . و گروهى خدا را به انگيزه محبت و دوستى بارى تعالى عبادت مى كنند و اين ، عبادت آزادگان و برترين و بالاترين عبادات است .
ملاحضه مى شود كه امام عليه السلام عبادت گروه اول و گروه دوم را عبادت خوانده و در رديف عبادت گروه سوم ذكر فرموده است ولى عبادت گروه سوم را كه به انگيزه محبت و دوستى خداوند انجام داده اند بهترين و برترين بندگى معرفى نموده و عباد اين عبادت را گروه آزادگان و احرار خوانده است . ترديد نيست كه بندگى گروه سوم آنقدر عالى و رفيع است كه نمى توان عبادت آنان را با عبوديت گروههاى اول و دوم مقايسه نمود، ولى با اينكه بندگى گروه سوم در عالى ترين مراتب بندگى و عبوديت قرار دارد امام (ع) عبادت گروههاى اول و دوم را باطل تلقى نفرموده و عمل آنان را مشركانه نخوانده است . به موجب اين روايت و روايات دگرى نظاير اينها كه در كتب حديث آمده اگر كسى به قصد قربت و با نيت اطاعت امر بارى تعالى به انگيزه رسيدن به بهشت يا رهايى از دوزخ خدا را عبادت كند و نماز بخواند عبادتى صحيح و مشروع انجام داده است .
از آنچه معروض گرديد روشن شد كه نيتهاى مردم در عباداتى كه انجام مى دهند متفاوت است و ارزش ‍ عبادت هر فردى به تناسب ارزش نيت اوست .
عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال : انما الاعمال بالنيات و لكل امرى ء مانوى (94)
رسول اكرم فرمود است : اعمال مردم تابع نيتهاى آنان است و نصيب هر فرد از عملى كه انجام داده آن چيزى است كه در نظر داشته است . ناگفته نماند كه نه تنها عبادات مردم تابع نيتهاى آنان است بلكه اعمال عادى و روزمره افراد با تصميمى كه محرك آنان شده و به فعاليتشان وادار نموده سنجيده مى شود.
مر على النبى صلى الله عليه و آله رجل فراى اصحاب رسول الله من جلده و نشاطه فقالوا يا رسول الله لوكان هذا فى سبيل الله . فقال صلى الله عليه و آله : ان كان خرج يسعى على ولده صغارا فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى على ابويه شيخين كبيرين فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى على نفسه يحبها فهو فى سبيل الله و ان كان خرج يسعى رياء و مفاخره فهو فى سبيل الشيطان (95)
مردى بر رسول اكرم گذر كرد. اصحاب آن حضرت او را مردى فعال و قوى يافتند، به حضرت عرض كردند: چه خوب بود اين شخص ، نيرو و نشاطى را كه دارد در راه خدا مصرف مى نمود و براى او فعاليت مى كرد. حضرت در پاسخ فرمود: اگر سعى و عمل او براى فرزندان صغيرش باشد كه او در راه خداوند است ، اگر سعى و عمل او براى پدر و مادر پيرش باشد كار او در راه خداوند است ، اگر سعى و عملش براى تاءمين زندگى شرافتمندانه و آبرومند خودش باشد كارش براى خداوند است . اما اگر كار و كوشش مى نمايد و انگيزه او در عمل رياكاريى و فخرنمودن بر دگران باشد كار او براى شيطان است .
ملاحضه مى فرماييد كه نيت مردم نه فقط در عباداتشان موثر است ، بلكه در كارهاى عادى و اعمالى هم كه در جامعه انجام مى دهند نيز اثر دارد و با تفاوت نيت ، ارزش معنوى عمل متفاوت مى گردد، و در قيامت كه روز پاداش و كيفر است اعمال هر فرد بر اساس نيتى كه در دنيا داشته و بر طبق آن عمل نموده است محاسبه مى شود.
عن النبى صلى الله عليه و آله : يحشر الناس على نياتهم (96)
پيغمبر فرموده است : مردم ، در قيامت ، بر طبق نياتشان محشور مى شوند.
از مجموع آنچه بيان شد اين نتيجه به دست آمد كه نيتهاى خوب و مرضى خداوند، چه در عبادات و چه در امور عادى زندگى ، درجات و مراتبى دارد و امام سجاد عليه السلام از پيشگاه الهى درخواست مى كند:
و انته بنيتى الى احسن النيات
بارالها! نيت مرا به بهترين و برترين مدارج نيتها منتهى كن ، يعنى آن را به عاليترين درجات نيت برسان و مرا از مزاياى آن برخوردار بفرما.

پایان مطالب میان ترم ( باقیمانده درس برای پایان ترم متعاقبا تهیه و تقدیم می گردد)

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:47

close
تبلیغات در اینترنت