ادامه تفسیر موضوعی استاد آقاحسینی(قسمت دوم)

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

در آيه قبل فرمود: فَأَصْلِحُوا ... وَ أَقْسِطُوا به عدالت، صلح برقرار كنيد و اين آيه مى‏فرمايد: فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا در برقرارى صلح، از خدا بترسيد. اگر شما را به عنوان ميانجى پذيرفتند، خدا را در نظر بگيريد و حكم دهيد، نه آنكه اصلاح شما، مايه‏ى ظلم و ستم به يكى از طرفين گردد.

اخوّت و برادرى‏

.

طرح برادرى واخوّت وبكارگيرى اين واژه، از ابتكارات اسلام است.

در صدر اسلام پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه‏ى «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادرى بسته است، حضرت نيز ميان اصحابش عقد اخوّت بست و هر كس با كسى برادر مى‏شد. مثلًا:

[1]

تفسير نور، ج‏9، ص: 181

ابوبكر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبير، مصعب با ابوايّوب انصارى، حمزه با زيدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طيّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عايشه با حفصه، امّ‏سلمه با صفيّه و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام عقد اخوّت بستند.[2]

دوستى و برادرى بايد تنها براى خدا باشد. اگر كسى با ديگرى بخاطر دنيا دوست شود، به آنچه انتظار دارد نمى‏رسد و در قيامت نيز دشمن يكديگر مى‏شوند.[3] قرآن مى‏فرمايد: در قيامت، دوستان با هم دشمن مى‏گردند جز متّقين. «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»[4]

آنچه مهم‏تر از گرفتن برادر است، حفظ برادرى است. در روايات از كسانى كه برادران دينى خود را رها مى‏كنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است كه اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صل من قطعك»[5]

امام صادق عليه السلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند يك جسد كه اگر بخشى از آن بيمار گردد، همه‏ى بدن ناراحت است.[6]

3

پيام‏ها:

1- رابطه برادرى، در گرو ايمان است. (مسائل اقتصادى، سياسى، نژادى، جغرافيايى، تاريخى و ... نمى‏تواند در مردم روح برادرى به وجود آورد.) «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»

2- برادرى بر اساس ايمان، مشروط به سنّ، شغل، سواد و درآمد نيست. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»

3- هيچ كس، خود را برتر از ديگران نداند. «إِخْوَةٌ» (آرى، ميان والدين و فرزند برترى است، ولى ميان برادران، برابرى است.)

4- براى برقرارى صلح وآشتى، از كلمات محبّت‏آميز و انگيزه‏آور استفاده كنيم.

تفسير نور، ج‏9، ص: 184

«إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا»

5- جلوگيرى از نزاع و اقدام براى اصلاح و برقرارى صلح، وظيفه‏ى همه است، نه گروهى خاص. «فَأَصْلِحُوا»

6- اصلاح كننده نيز خود را برادر طرفين درگير بداند. «فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»

7- اصلاح و آشتى دادن، آفاتى دارد كه بايد مراقب بود. فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏

8- صلح و صفا، مقدّمه‏ى نزول رحمت الهى است. فَأَصْلِحُوا ... تُرْحَمُونَ‏

9- جامعه بى‏تقوا، از دريافت رحمت الهى محروم است. «اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «11»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مبادا گروهى (از شما) گروهى ديگر را مسخره كند، چه بسا كه مسخره‏شدگان بهتر از مسخره‏كنندگان باشند و زنان نيز، زنان ديگر را مسخره نكنند، شايد كه آنان بهتر از اينان باشند و در ميان خودتان عيب‏جويى نكنيد و يكديگر را با لقب‏هاى بد نخوانيد.

(زيرا) فسق (و بدنام بودن) پس از ايمان، بد رسمى است، (و سزاوار شما نيست.) و هركس (از اين اعمال) توبه نكند، پس آنان همان ستمگرانند.

نكته‏ها:

«لمز» عيب‏جويى در روبرو و «همز» عيب‏جويى در پشت سر است‏[7] و «تنابز» نام بردن و صدازدن ديگران با لقب بد است.[8]

در آيه‏ى قبل، مسئله‏ى برادرى ميان مؤمنان مطرح شد و در اين آيه امورى مطرح مى‏شود

تفسير نور، ج‏9، ص: 185

كه برادرى را از بين مى‏برد. همچنين در آيات قبل سخن از صلح و اصلاح بود، در اين آيه به بعضى عوامل و ريشه‏هاى فتنه و درگيرى كه مسخره كردن، تحقير كردن و بدنام بردن است اشاره مى‏كند.

آرى، يكى از بركات عمل به دستورات اسلام، سالم‏سازى محيط و جلوگيرى از درگيرى‏هاى اجتماعى است.

شايد بتوان گفت كه عنوان تمسخر و تحقير كه در اين آيه مطرح شده، از باب نمونه است و هر سخن يا حركتى كه اخوّت و برادرى اسلامى را خدشه‏دار كند، ممنوع است.

با آنكه زنان در واژه «قوم» داخل بودند، امّا ذكر آنان به صورت جداگانه، بيانگر خطر بيشتر تمسخر و تحقير در ميان آنان است.

 

شان نزول:

مفسران براى اين آيات شان نزولهاى مختلفى نقل كرده‏اند، از جمله اينكه:

جمله" لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ‏" در باره" ثابت بن قيس" (خطيب پيامبر ص) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، و هنگامى كه وارد مسجد مى‏شد كنار دست پيامبر ص براى او جايى باز مى‏كردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى‏شكافت و مى‏گفت: جا بدهيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همين جا بنشين! او پشت سرش نشست، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت" ثابت" به آن مرد گفت: كيستى؟

او نام خود را برد و گفت فلان كس هستم،" ثابت" گفت: فرزند فلان زن؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى‏بردند ياد كرد، آن مرد شرمگين شد و سر خود را بزير انداخت، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.

و گفته‏اند:" وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ" در باره" ام سلمه" نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر ص او را به خاطر لباس مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل باز داشت.

تفسير نمونه، ج‏22، ص: 178

و نيز گفته‏اند جمله" وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً" در باره دو نفر از اصحاب رسول اللَّه ص است كه رفيقشان" سلمان" را غيبت كردند، زيرا او را خدمت پيامبر ص فرستاده بودند تا غذايى براى آنها بياورد، پيامبر ص سلمان را سراغ" اسامة بن زيد" كه مسئول" بيت المال" بود فرستاد،" اسامه" گفت:

الان چيزى ندارم، آن دو نفر از" اسامه" غيبت كردند و گفتند: او بخل ورزيده و در باره" سلمان" گفتند: اگر او را به سراغ چاه سميحه (چاه پر آبى بود) بفرستيم آب آن فروكش خواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد" اسامه" بيايند، و در باره موضوع كار خود تجسس كنند، پيامبر ص فرمود من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى‏بينم، عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده‏ايم! فرمود: آرى گوشت" سلمان" و" اسامه" را مى‏خورديد، آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهى كرد[9].

*** استهزاء، بد گمانى، غيبت، تجسس، و القاب زشت ممنوع!

از آنجا كه قرآن مجيد در اين سوره به ساختن جامعه اسلامى بر اساس معيارهاى اخلاقى پرداخته، پس از بحث در باره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروه‏هاى مختلف اسلامى در آيات مورد بحث به شرح قسمتى از ريشه‏هاى اين اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نيز بر چيده شود، و درگيرى و نزاع پايان گيرد.

در هر يك از دو آيه فوق به سه قسمت از امورى كه مى‏تواند جرقه‏اى براى روشن كردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبيراتى صريح و گويا پرداخته.

تفسير نمونه، ج‏22، ص: 179

نخست مى‏فرمايد:" اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگرى را استهزاء كند" (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ‏).

چه اينكه" شايد آنها كه مورد سخريه قرار گرفته‏اند از اينها بهتر باشند" (عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ‏).

" همچنين هيچ گروهى از زنان نبايد زنان ديگرى را مورد سخريه قرار دهند، چرا كه ممكن است آنها از اينها بهتر باشند" (وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَ‏).

در اينجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار مى‏دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده.

و اين" خود برتربينى" بيشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى‏گيرد مثلا فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيله‏اى سرشناستر مى‏شمرد، و احيانا اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويات از فلان جمعيت برتر است او را وادار به سخريه مى‏كند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است، و اين بستگى به پاكى قلب و نيت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.

هيچ كس نمى‏تواند بگويد: من در پيشگاه خدا از فلان كس برترم، و به همين دليل تحقير ديگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها، و زشترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود.

سپس در دومين مرحله مى‏فرمايد:" و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد" (وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ).

تفسير نمونه، ج‏22، ص: 180

" لا تلمزوا" از ماده" لمز" بر وزن (طنز) به معنى عيبجويى و طعنه زدن است، و بعضى فرق ميان" همز" و" لمز" را چنين گفته‏اند كه" لمز" شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و" همز" ذكر عيوب در غياب آنها است، و نيز گفته‏اند كه" لمز" عيبجويى با چشم و اشاره است، در حالى كه" همز" عيبجويى با زبان است (شرح بيشتر پيرامون اين موضوع به خواست خدا در تفسير سوره" همزه" خواهد آمد).

جالب اينكه قرآن در اين آيه با تعبير" انفسكم" به وحدت و يكپارچگى مؤمنان اشاره كرده و اعلام مى‏دارد كه همه مؤمنان به منزله نفس واحدى هستند و اگر از ديگرى عيبجويى كنيد در واقع از خودتان عيبجويى كرده‏ايد!.

و بالآخره در مرحله سوم مى‏افزايد:" و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد" (وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ).

بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.

اسلام صريحا از اين عمل زشت نهى مى‏كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده.

در حديثى آمده است كه روزى" صفيه" دختر" حيى ابن اخطب" (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام ص در آمد) روزى خدمت پيامبر ص آمد در حالى كه اشك مى‏ريخت، پيامبر ص از ماجرا پرسيد، گفت: عايشه مرا سرزنش مى‏كند و مى‏گويد:

" اى يهودى‏زاده"! پيامبر ص فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است، و عمويم‏

تفسير نمونه، ج‏22، ص: 181

موسى، و همسرم محمد ص؟ و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد[10].

به همين جهت در پايان آيه مى‏افزايد:" بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان آوردن نام كفر بگذارند" (بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ‏).

بعضى در تفسير اين جمله احتمال ديگرى داده‏اند و آن اينكه خداوند مؤمنان را نهى مى‏كند از اينكه بعد از ايمان به خاطر عيبجويى مردم نام فسق را بر خود پذيرند.

ولى تفسير اول با توجه به صدر آيه و شان نزولى كه ذكر شد مناسبتر به نظر مى‏رسد.

و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى‏فرمايد:" و آنها كه توبه نكنند و از اين اعمال دست بر ندارند ظالم و ستمگرند" (وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏).

چه ظلمى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجويى، قلب مردم با ايمان را كه مركز عشق خدا است بيازارد، و شخصيت و آبروى آنها را كه سرمايه بزرگ زندگى آنان است از بين ببرد.

*** گفتيم: در هر يك از دو آيه مورد بحث سه حكم اسلامى در زمينه مسائل اخلاق اجتماعى مطرح شده، احكام سه‏گانه آيه اول به ترتيب: عدم سخريه، و ترك عيبجويى، و تنابز به القاب بود، و احكام سه‏گانه آيه دوم به ترتيب: اجتناب از گمان بد، تجسس و غيبت است.

 

تمسخر و استهزاى ديگران‏

استهزا و مسخره كردن، در ظاهر يك گناه، ولى در باطن چند گناه است؛ گناهانى مانند:

تحقير، خوار كردن، كشف عيوب، اختلاف افكنى، غيبت، كينه، فتنه، تحريك، انتقام و طعنه به ديگران در آن نهفته است.

و نادانى است و من جاهل نيستم.

پيام‏ها:

1- ايمان، با مسخره‏كردن بندگان خدا سازگار نيست. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ»

2- كسى كه مردم را از توهين به ديگران باز مى‏دارد نبايد در شيوه‏ى سخنش توهين باشد. «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» (نفرمود: «لا تسخروا» يعنى شما كه مسخره‏كننده هستيد.)

3- مسخره، كليد فتنه، كينه و دشمنى است. لا يَسْخَرْ قَوْمٌ‏ ... (بعد از بيان برادرى و صلح و آشتى در آيات قبل، از مسخره كردن نهى شده است)

4- در شيوه‏ى تبليغ، آنجا كه مسئله‏اى مهم است يا مخاطبان متنوّع هستند، بايد مطالب تكرار شود. قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ‏ ... وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ

5- ريشه‏ى مسخره كردن، احساس خودبرتربينى است كه قرآن اين ريشه را مى‏خشكاند و مى‏فرمايد: نبايد خود را بهتر از ديگران بدانيد، شايد او بهتر از شما باشد. «عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً»

6- ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نيستيم، پس نبايد ظاهربين، سطحى‏نگر وامروزبين باشيم. عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً ...

7- عيب‏جويى از مردم، در حقيقت عيب‏جويى از خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»

8- نقل عيب ديگران، عامل كشف عيوب خود است. «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ»

9- بد صدا زدن، يك طرفه باقى نمى‏ماند، دير يا زود مسئله به دو طرف كشيده مى‏شود. «لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ» ( «تَنابَزُوا» براى كار طرفينى است)

10- مسخره كردن و بدنام بردن، گناه است و توبه لازم دارد. «وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (البتّه توبه تنها به زبان نيست، بلكه توبه‏ى تحقير كردن، تكريم نمودن است.)

11- مسخره، تجاوز به حريم افراد است و اگر مسخره كننده توبه نكند، ظالم‏

تفسير نور، ج‏9، ص: 188

است. «فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ «12»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى گمان‏ها دورى كنيد، زيرا بعضى گمان‏ها گناه است. و (در كار ديگران) تجسّس نكنيد و بعضى از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلكه آن را ناپسند مى‏دانيد و از خدا پروا كنيد، همانا خداوند بسيار توبه‏پذير مهربان است.

نكته‏ها:

در ادامه آيه قبل، اين آيه نيز به عواملى چون سوءظن، تجسّس و غيبت، كه صلح و صفا و اخوّت ميان مؤمنان را به هم مى‏زند اشاره مى‏كند.

در قرآن، به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به ديگران نهى گرديده است. در سوره‏ى نور مى‏خوانيم: «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً»[11] چرا در باره‏ى شنيده‏هاى خود نسبت به مردان و زنان با ايمان، حسن ظن نداريد؟

همان‏گونه كه آيه‏ى نهم اين سوره، براى امنيّت و حفظ جان مردم، همه‏ى مسلمانان را مسئول مبارزه با ياغى و تجاوزگر دانست، اين آيه نيز براى حفظ آبروى مردم؛ سوءظن، تجسّس و غيبت را حرام كرده است.

امروزه حقوق‏دانان جهان، از حقوق بشر حرف مى‏زنند، ولى اسلام به مسائلى از قبيل تمسخر، تحقير، تجسّس و غيبت توجّه دارد كه حقوق‏دانان از آن غافلند.

هيچ گناهى مثل غيبت به درّندگى بى‏رحمانه تشبيه نشده است. آرى، حتّى حيوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمى‏كند.

تفسير نور، ج‏9، ص: 189

اقسام سوء ظن و بدگمانى‏

سوء ظن اقسامى دارد كه بعضى پسنديده و برخى ناپسند است:

1. سوءظن به خدا، چنانكه در حديث مى‏خوانيم: كسى كه از ترس خرج ومخارج زندگى ازدواج نمى‏كند، در حقيقت به خدا سوء ظن دارد؛ گويا خيال مى‏كند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد، ولى اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. اين سوءظن، مورد نهى است.

2. سوء ظن به مردم، كه در اين آيه از آن نهى شده است.

3. سوء ظن به خود، كه مورد ستايش است. زيرا انسان نبايد به خود حسن ظن داشته باشد و همه كارهاى خود را بى‏عيب بپندارد. حضرت على عليه السلام در برشمردن صفات متّقين در خطبه همام مى‏فرمايد: يكى از كمالات افراد باتقوا آن است كه نسبت به خودشان سوء ظن دارند.

آرى، افرادى كه خود را بى‏عيب مى‏دانند، در حقيقت نور علم و ايمانشان كم است و با نور كم، انسان چيزى نمى‏بيند. اگر شما با يك چراغ قوّه وارد سالنى بزرگ شويد، جز اشياى بزرگ چيزى را نمى‏بينيد، ولى اگر با نور قوى مانند پرژكتور وارد سالن شديد، حتّى اگر چوب كبريت يا سنجاقى در سالن باشد مى‏توانيد آن را ببينيد.

افرادى كه نور ايمانشان كم است، جز گناهان بزرگ چيزى به نظرشان نمى‏آيد و لذا گاهى مى‏گويند: ما كه كسى را نكشته‏ايم! از ديوار خانه‏اى كه بالا نرفته‏ايم! و گناه را تنها اين قبيل كارها مى‏پندارند، امّا اگر نور ايمان زياد باشد، تمام لغزش‏هاى ريز خود را نيز مى‏بينند و به درگاه خدا ناله و استغفار مى‏كنند.

اگر كسى نسبت به خود خوش‏بين شد، هرگز ترقّى نمى‏كند. او مثل كسى است كه دائماً به پشت سر خود و به راههاى طى شده نگاه مى‏كند و به آن مغرور مى‏شود، ولى اگر به جلو نگاه كند و راههاى نرفته را ببيند، خواهد دانست كه نرفته‏ها چند برابر راههاى رفته است!

توجّه به اين نكته لازم است كه معناى حسن‏ظن؛ سادگى، زودباورى، سطحى‏نگرى و غفلت از توطئه‏ها و شيطنت‏ها نيست. امّت اسلامى هرگز نبايد به خاطر حسن ظن‏هاى نابجا، دچار غفلت شده ودر دام صيادان قرار گيرد.

تفسير نور، ج‏9، ص: 190

غيبت و پيامدهاى آن‏

 

غيبت آن است كه انسان در غياب شخصى چيزى بگويد كه مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.[12]

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دست از سر مرده‏ها برداريد و بدى‏هاى آنان را بازگو نكنيد، كسى كه مُرد، خوبى‏هايش را بيان كند.[13]

امام صادق عليه السلام فرمود: غيبت كننده اگر توبه كند، آخرين كسى است كه وارد بهشت مى‏شود و اگر توبه نكند، اوّلين كسى است كه به دوزخ برده مى‏شود.[14]

امام رضا عليه السلام از امام سجاد عليه السلام نقل مى‏كند كه هر كس از ريختن آبروى مسلمانان خود را حفظ كند، خداوند در قيامت لغزشهاى او را ناديده مى‏گيرد.[15]

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كس زن يا مردى را غيبت كند، تا چهل روز نماز و روزه‏اش پذيرفته نمى‏شود.[16]

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: در قيامت هنگامى كه نامه‏ى اعمال انسان به دست او داده مى‏شود، عدّه‏اى مى‏گويند: چرا كارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏شود: خداوند، نه چيزى را كم و نه چيزى را فراموش مى‏كند، بلكه كارهاى خوب شما به خاطر غيبتى كه كرده‏ايد از بين رفته است. در مقابل افراد ديگرى، كارهاى نيك فراوانى در نامه‏ى عمل خود مى‏بينند و گمان مى‏كنند كه اين پرونده از آنان نيست، به آنها مى‏گويند: به‏واسطه‏ى غيبت‏شدن، نيكى‏هاى كسى كه شما را غيبت كرده، براى شما ثبت شده است.[17]

سؤال: چرا در روايات كيفر يك لحظه غيبت كردن، محور نابودى عبادات چند ساله‏ى انسان بيان شده است؟ آيا اين نوع كيفر عادلانه است؟

پاسخ: همان گونه كه غيبت كننده در يك لحظه، آبرويى را كه مؤمن سال‏ها به دست آمده مى‏ريزد، خداوند هم عباداتى را كه او سال‏ها بدست آورده از بين مى‏برد. بنابراين محو

تفسير نور، ج‏9، ص: 191

عبادات چندساله، يك كيفر عادلانه است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله در آخرين سفر خود به مكّه فرمودند: خون و مال و آبروى مسلمان، محترم است، همان گونه كه اين ماه ذى‏الحجة و اين ايام حج محترم است.[18]

در روايات، نام غيبت كننده در كنار كسى آمده كه دائماً شراب مى‏خورد. «تحرم الجنة على المغتاب و مدمن الخمر»[19] كسى كه غيبت مى‏كند و شراب مى‏نوشد، از بهشت محروم است.

بر اساس روايات، كسى كه عيوب برادر دينى خود را پى‏گيرى (و براى ديگران نقل) كند، خداوند زشتى‏هاى او را آشكار مى‏كند.[20]

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: يك درهم ربا، از سى و شش زنا بدتر است و بزرگ‏ترين ربا، معامله با آبروى مسلمان است.[21]

در حديث مى‏خوانيم: نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى كه منجر به غيبت نشود.[22]

پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين خطبه خود در مدينه فرمودند: اگر كسى غيبت كند، روزه‏ى او باطل است.[23] يعنى از بركات وآثار معنويى كه يك روزه‏دار برخوردار است، محروم مى‏شود.

اگر از بدن انسان زنده قطعه‏اى جدا شود، امكان پر شدن جاى آن هست، ولى اگر از مرده چيزى كنده شود، جاى آن همچنان خالى مى‏ماند. غيبت، بردن آبروى مردم است و آبرو كه رفت ديگر جبران نمى‏شود. «لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً»

جبران غيبت‏

براى جبران غيبت‏هايى كه در گذشته مرتكب شده‏ايم، در صورتى كه غيبت‏شونده زنده و در قيد حيات است؛ اگر به او بگوييم كه ما غيبت تو را كرده‏ايم ناراحت مى‏شود، به گفته بعضى مراجع تقليد[24]، نبايد به او گفت، بلكه بايد بين خود و خداوند توبه كرد و اگر امكان دسترسى‏

تفسير نور، ج‏9، ص: 192

به شنوندگان غيبت است، به گونه‏اى با ذكر خير و تكريم آن فرد، تحقير گذشته را جبران كنيم و اگر غيبت‏شونده ناراحت نمى‏شود، از خود او حلاليّت بخواهيم؛ اما اگر غيبت شونده از دنيا رفته است، بايد توبه كرده و از درگاه خداوند عذرخواهى كنيم كه البتّه خداوند توبه‏پذير و بخشنده است.

شيخ طوسى در شرح تجريد، بر اساس حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: اگر غيبت شونده، غيبت را شنيده است، جبران آن به اين است كه نزد او برويم و عذرخواهى كرده و حلاليّت بخواهيم، امّا اگر نشنيده است، بايد هرگاه يادى از غيبت شونده كرديم، براى او استغفار نماييم. «ان كفارة الغيبة أن تستغفر لمن اغتبته كلما ذكرته»[25]

موارد جواز غيبت‏

در مواردى، غيبت كردن جايز است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1. در مقام مشورت در كارهاى مهم؛ يعنى اگر شخصى درباره‏ى ديگرى در مورد ازدواج و گزينش و مسئوليت دادن و ... مشورت خواست، ما مى‏توانيم عيب‏هاى آن فرد را به مشورت كننده بگوييم.

2. براى ردّ سخن و عقيده‏ى باطلِ اشخاصى كه داراى چنين اعتقاداتى هستند، نقل سخن و عيب سخن آنها جايز است، تا مبادا مردم دنباله‏رو آنها شوند.

3. براى گواهى دادن نزد قاضى، بايد حقيقت را گفت گرچه غيبت باشد.

4. براى اظهار مظلوميّت، بيان كردن ظلم ظالم مانعى ندارد.

5. كسى‏كه بدون حيا و آشكارا گناه مى‏كند، غيبت او مانعى ندارد ندارد.

6. براى ردّ ادعاهاى پوچ، غيبت مانعى ندارد. كسى كه مى‏گويد: من مجتهدم، دكترم، سيّدم، و ما مى‏دانيم كه او اهل اين صفات نيست، جايز است به مردم آگاهى دهيم تا فريب نخورند.

تفسير نور، ج‏9، ص: 193

شنيدن غيبت‏

وظيفه شنونده، گوش ندادن به غيبت ودفاع از مؤمن است. در حديث مى‏خوانيم: «الساكت شريك القائل»[26] كسى كه غيبت را بشنود و سكوت كند، شريكِ جرم گوينده است.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس غيبتى را بشنود و آن را ردّ كند، خداوند هزار باب شرّ را در دنيا و آخرت بر او مى‏بندد، ولى اگر ساكت بود و گوش داد، گناه گوينده نيز براى او ثبت مى‏شود. و اگر بتواند غيبت‏شونده را يارى كند، ولى يارى نكند، در دو دنيا خوار و ذليل مى‏شود.[27]

در روايتى، غيبت كردن؛ كفر و شنيدن و راضى بودن به آن، شرك دانسته شده است.[28]

در آيه‏ى 36 سوره اسراء مى‏خوانيم: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» هر يك از گوش و چشم و دل انسان، در قيامت مورد بازخواست قرار مى‏گيرند.

بنابراين ما حق شنيدن هر حرفى را نداريم.

پيام‏ها:

1- ايمان، تعهّدآور است و بايد از يك‏سرى افكار و اعمال دورى نمايد. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا ... (ايمان، با سوءظن و تجسّس و غيبت سازگار نيست.)

2- براى دورى از گناهان حتمى، بايد از گناهان احتمالى اجتناب كنيم. (بنابراين از آنجايى كه برخى گمان‏ها گناه است، بايد از بسيارى گمان‏ها، دورى كنيم.) اجْتَنِبُوا كَثِيراً ... إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏

3- در جامعه‏ى ايمانى، اصل بر اعتماد، كرامت و برائت انسان‏ها است. «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»

4- براى جلوگيرى از غيبت بايد زمينه‏هاى غيبت را مسدود كرد. (راه ورود به غيبت، اوّل سوء ظن و سپس پيگيرى و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتيب نهى كرده است.) اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِ‏ ... لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ‏

5- گناه، گرچه در ظاهر شيرين و دلنشين است، ولى در ديد باطنى و ملكوتى،

تفسير نور، ج‏9، ص: 194

خباثت و تنفّرآور است. «يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً» (باطن غيبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هيچ گناهى اين نوع تعبير بكار نرفته است.)

6- از شيوه‏هاى تبليغ و تربيت، استفاده از مثال و تمثيل است. أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ‏ ...

7- در شيوه نهى از منكر، از تعبيرات عاطفى استفاده كنيم. لا يَغْتَبْ‏ ... أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ‏

8- غيبت و بدگويى از ديگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامى كه باشد. لا يَغْتَبْ‏ ... ( «أَحَدُكُمْ» شامل كوچك و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و ... مى‏شود.)

9- مردم باايمان، برادر و هم‏خون يكديگرند. «لَحْمَ أَخِيهِ»

10- همان گونه كه مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصى كه مورد غيبت قرار گرفته است، چون حاضر نيست، قدرت دفاع ندارد. «مَيْتاً»

11- غيبت كردن، نوعى درّندگى است. «يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً»

12- غيبت، با تقوا سازگارى ندارد. لا يَغْتَبْ‏ ... وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏

13- تقوا، انسان را به سوى توبه سوق مى‏دهد. «وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ»

14- در اسلام بن‏بست وجود ندارد، با توبه مى‏توان گناه گذشته را جبران كرد.

لا يَغْتَبْ‏ ... إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ‏

15- عذرپذيرى خداوند، همراه با رحمت است. «تَوَّابٌ رَحِيمٌ»

16- توبه پذيرى خداوند، جلوه‏اى از رحمت اوست. «تَوَّابٌ رَحِيمٌ»

 

 

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ «13»

اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، همانا گرامى‏ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست، همانا خدا داناى خبير است.

تفسير نور، ج‏9، ص: 195

نكته‏ها:

بعضى مفسّران اين آيه را مرتبط با آيات قبل دانسته و گفته‏اند: چون مسخره و غيبت كردن، برخاسته از روحيّه‏ى خودبرتربينى و تحقير ديگران است، اين آيه مى‏فرمايد: ملاك برترى و كرامت، تقواست، نه جنس و نژاد.

دراين آيه به سه اصل مهم اشاره شده است: اصل مساوات در آفرينش زن و مرد، اصل تفاوت در ويژگى‏هاى بشرى و اصل اين‏كه تقوا ملاك برترى است. البتّه در آيات ديگر قرآن، ملاك‏هايى از قبيل علم، سابقه، امانت، توانايى و هجرت نيز به چشم مى‏خورد.

پيام‏ها:

1- مرد يا زن بودن، يا از فلان قبيله وقوم بودن، ملاك افتخار نيست كه اينها كار خداوند است. «خلقنا، جعلنا»

2- تفاوت‏هايى كه در شكل و قيافه و نژاد انسان‏ها ديده مى‏شود، حكيمانه و براى شناسائى يكديگر است، نه براى تفاخر. «لِتَعارَفُوا»

3- كرامت در نزد مردم زودگذر است، كسب كرامت در نزد خداوند مهم است.

«أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ»

4- قرآن، تمام تبعيض‏هاى نژادى، حزبى، قومى، قبيله‏اى، اقليمى، اقتصادى، فكرى، فرهنگى، اجتماعى و نظامى را مردود مى‏شمارد و ملاك فضيلت را تقوا مى‏داند. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»

5- برترى‏جويى، در فطرت انسان است و اسلام مسير اين خواسته‏ى فطرى را تقوا قرار داده است. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»

6- ادّعاى تقوا و تظاهر به آن نكنيم كه خدا همه را خوب مى‏شناسد. «عَلِيمٌ خَبِيرٌ»

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «14»

تفسير نور، ج‏9، ص: 196

آن اعراب باديه‏نشين گفتند: ما ايمان آورده‏ايم، به آنان بگو: شما هنوز ايمان نياورده‏ايد، بلكه بگوئيد: اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در دلهاى شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت كنيد، خداوند ذرّه‏اى از اعمال شما كم نمى‏كند. همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

نكته‏ها:

مراد از اعراب، باديه‏نشينانند كه بعضى آنان مؤمن بودند، چنانكه در سوره‏ى توبه از آنان تجليل شده است: «وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ»[29]، ولى بعضى از آنان خود را بالاتر از آنچه بودند مى‏پنداشتند و ادّعاى ايمان مى‏كردند، در حالى كه يك تازه مسلمانى بيش نبودند.

تفاوت اسلام با ايمان‏

1. تفاوت در عمق.

اسلام، رنگ ظاهرى است، ولى ايمان تمسّك قلبى است. امام صادق صلى الله عليه و آله به مناسبت آيه‏ى‏ «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»[30] فرمود: رنگ الهى اسلام است، و در تفسير آيه‏ى‏ «فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏»[31] فرمود: تمسّك به ريسمان محكم الهى، همان ايمان است.[32]

2. تفاوت در انگيزه.

گاهى انگيزه‏ى اسلام آوردن، حفظ يا رسيدن به منافع مادّى است، ولى انگيزه‏ى ايمان حتماً معنوى است. امام صادق عليه السلام فرمودند: با اسلام آوردن، خون انسان حفظ مى‏شود و ازدواج با مسلمانان حلال مى‏شود، ولى پاداش اخروى بر اساس ايمان قلبى است.[33]

3. تفاوت در عمل.

اظهار اسلام، بدون عمل ممكن است، ولى ايمان بايد همراه عمل باشد، چنانكه در حديث مى‏خوانيم: «الايمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل»[34] بنابراين در ايمان، اسلام نهفته‏

تفسير نور، ج‏9، ص: 197

است، ولى در اسلام ايمان نهفته نيست.

در حديث ديگرى، اسلام، به مسجد الحرام وايمان به كعبه تشبيه شده كه در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است.[35]

امام باقر عليه السلام فرمود: ايمان، چيزى است كه در قلب مستقر مى‏شود و انسان به وسيله آن به خدا مى‏رسد و عمل، آن باور قلبى را تصديق مى‏كند. ولى اسلام چيزى است كه در گفتار و رفتار ظاهر مى‏گردد، گرچه در قلب جاى نگرفته باشد.[36]

4. تفاوت در رتبه.

در حديث مى‏خوانيم: ايمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ايمان و يقين، بالاتر از تقوا است و در ميان مردم چيزى كمياب‏تر از يقين نيست.[37]

پيام‏ها:

1- به هر ادّعا و شعارى گوش ندهيم. «و قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا»

2- ادّعاهاى نابجا را مهار كنيم. «قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا»

3- هر كس حريم خود را حفظ كند و بيش از آنچه هست خود را مطرح نكند.

«قُولُوا أَسْلَمْنا»

4- اسلام، امرى ظاهرى است، ولى ايمان، به دل مربوط است. «فِي قُلُوبِكُمْ»

5- با مدّعيان كمال بايد به گونه‏اى سخن گفت كه از رسيدن به كمال نااميد نشوند.

«وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»

6- راه رسيدن به ايمان، اطاعتِ عملى است، نه ادّعاى زبانى. لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ‏ ... وَ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ ...

7- اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار اطاعت از خدا آمده است و اين نشانه‏ى عصمت‏

تفسير نور، ج‏9، ص: 198

پيامبر است كه بايد او را بدون چون وچرا اطاعت كرد. «إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»

8- خداوند، عادل است وذرّه‏اى از پاداش عمل انسان را كم نمى‏كند. (مديريّت صحيح آن است كه ذرّه‏اى از حقوق ديگران كم‏گذاشته نشود.) «لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً»

9- اطاعت از خدا و رسول، زمينه دريافت بخشش و رحمت الهى است.

تُطِيعُوا ... إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِ

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 12:56

فهرست وبلاگ